تک رقمی دات کام

مشاوره و برنامه ریزی کنکور کاردانی به کارشناسی و کارشناسی ارشد

  • Increase font size
  • Default font size
  • Decrease font size
صفحه اصلی
Search
Search Keyword: Total 67 results found.
Tag: اصول مطالعه Ordering

كارشناسان علوم آموزشي و روانشناسي آموزش در آمريكا اعلام كردند: تست گرفتن به يادگيري بهتر دانشجويان كمك مي‌كند.

به گزارش سرويس صنفي آموزشي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، جفري كارپيك استاديار روانشناسي آموزش در دانشگاه پوردو در مطالعات خود تاكيد كرد كه امتحان گرفتن خيلي بيشتر و موثرتر از روخواني مجدد يا نمودار كشيدن مي‌تواند اطلاعات را در ذهن دانشجويان يادآوري و احياء كند.

به بيان ديگر تست گرفتن در مقايسه با دوره كردن‌هاي متعدد و يا دوباره خواني يادداشت‌ها و يا اطلاعات نموداري، خيلي بهتر و موثرتر مي‌تواند دانشجويان را براي آزمون‌ها آماده سازد.

تصمیم‌گیری بخش مهمّی از زندگی را تشکیل می‌‌دهد، ما هر روزه خود بارها مجبور به تصمیم‌گیری‌های کوچک و بزرگ هستیم. مانند: کجا برویم؟ چه بخوریم؟ چه لباسی را بخریم؟ با فلانی چگونه حرف بزنیم؟ به چه کسی رای بدهیم؟ هنگام عصبانیت چه بکنیم؟ چه شغلی، دوستی و یا همسری را انتخاب کنیم؟ و ... .تصمیمات، زندگی ما را شکل می‌دهد، ما از طریق انتخاب‌ها و تصمیم‌هایمان قدرت می‌گیریم.تصمیم‌گیری قضاوت و انتخاب بین دو یا چند چیز و یا راه حل است که هرکس در زندگی شخصی و محیط کار و اجتماع خود با هر مقام و مسوولیتی که باشد انجام می‌دهد و گاه می‌تواند بسیار مهم و حیاتی باشد. تصمیم‌گیری نشانه‌ی رشد و بلوغ و مسئولیت پذیری افراد است. تصمیم‌گیری درست و سنجیده موجب شادی و احساس موفقیت در فرد شده و سازگاری و اعتماد به نفس او را افزایش می‌دهد و این حالت نه تنها در تصمیم‌گیرنده، بلکه در اطرافیانش اثر مثبت گذاشته و بهداشت روانی فرد و اعضای خانواده را تامین می‌کند.تصمیم‌گیری هنر و شاخص مهمی برای شناخت رشد عقلی، عاطفی، اجتماعی و روانی افراد می‌باشد، کسانی که به چنین رشدی نرسیده باشند، احتمال بیشتری وجود دارد که اجازه دهند دیگران برای آنان تصمیم‌گیری کنند.از آن جایی که تصمیم‌گیری خود از مهارت‌های زندگی محسوب می‌شود، در این مقاله به 15 راهکاردر تصمیم‌گیری درست و منطقی اشاره می‌نماییم.راهکارهای تصمیم‌گیری درست و منطقی:1- در تصمیم‌گیری بهتر است با افراد آگاه، متخصص و با تجربه مشورت نماییم.2- در مورد تصمیمات گروهی یا خانوادگی بهتر است نظر تمامی افراد گروه را نیز جویا شویم.3- برای این که تصمیم گیرنده‌ی خوبی باشیم، سعی کنیم خود آگاهی خود را افزایش دهیم.4- در مورد مسائل شخصی با حفظ و تقویت اعتماد به نفس، اجازه ندهیم دیگران برای ما تصمیم بگیرند.5- مسئولیت پیامدهای تصمیم خود را شخصاً برعهده بگیریم.6- با مدیریت و کنترل هیجان‌های خود تصمیمات منطقی‌تری بگیریم. همان طور که حضرت علی‌(ع) فرمودند: «هنگام خشم، نه تصمیم، نه تنبیه، نه دستور».7- در تصمیم‌گیری‌های خود به تمام جوانب موضوع توجّه کنیم.8- سعی کنیم قبل از اجرای تصمیم خود پیامدهای مثبت و منفی آن را بررسی کنیم و امتیاز بدهیم.9- نگاه مثبت، توأم با تفکّر و شناخت باعث می‌شود که تصمیم‌های درست‌تر و منطقی‌تر بگیریم.10- فرصت تصمیم‌گیری را از دیگران به ویژه فرزندانمان دریغ نکنیم و به آن‌ها اجازه دهیم در مسائل مربوط به خودشان تمرین تصمیم‌گیری داشته باشند.11- شهامت تصمیم‌گیری را در خود و دیگران تقویت کنیم.12- به عوامل موثر در تصمیم‌گیری مانند اطلاعات درست، تأثیر فشار گروه‌ها و دوستان، هنجارهای (جامعه، فرهنگ، مذهب)، رسانه‌های جمعی و ... توجّه نماییم.13- به منظور جلب توجّه فرزندان به پیامدهای هر تصمیم‌گیری در مورد برخی از مخاطره آمیزترین تصمیم‌های دوره‌ی نوجوانی با آن‌ها گفتگو کنیم.14- هدف‌گذاری در زندگی، مقدّمه‌ی تصمیم‌گیری است. به عبارت دیگر افرادی که اهداف کوتاه و بلند مدّت خود را در کلیه‌ی شئونات زندگی مشخص کرده باشند، راحت‌تر و مناسب‌تر تصمیم‌ می‌گیرند.15- مطالعه‌ی زندگی‌نامه‌ی انسان‌های موفّق در عرصه‌ی علم و ادب و اقتصاد و ... می‌تواند زمینه‌ی تصمیم‌گیری‌های مناسب‌تر را در فرد مهیا سازد.منبع: تبيان
آیا اهدافی برای خود تعیین می‌کنید یا دست کم یک تصمیم جدی در سال می‌گیرید، یا از این کارها طفره می‌روید چون هیچ وقت کاری را به انجام نمی‌رسانید؟ یا شاید هدف‌های اشتباه تعیین کرده و رویکرد نادرستی برگزیده باشید.در حالی که روش کامل و بی‌نقصی برای هدف‌گذاری وجود ندارد، ولی راه‌هایی هست که شانس موفقیت‌تان را افزایش دهد. راهنمایی‌های زیر حاصل تجربه شخصی (بهترین آموزگار) است. ۱) تنها چند هدف معنی‌دار که برای رسیدن به آنها جدی هستید، تعیین کنید. اهدافی که اگر بدان‌ها دست یابید، در زندگی شما تاثیر زیادی خواهد داشت.۲) در این باره که در آینده می‌خواهید کجا باشید تفکر کنید و اهدافی تعیین کنید که شما را به آن جهت سوق می‌دهد.۳) وقتی هدف‌ها مشخص شد، روی مهم‌ترین هدف (هدف اصلی) تمرکز کنید.۴) برنامه گام به گام و تفصیلی بنویسید که چگونه به هدف اصلی خواهید رسید.۵) هر اندازه که وقت، انرژی و اشتیاق اجازه می‌دهد، روی اهداف فرعی کار کنید.۶) تمام اهداف خود را دو هفته یکبار یا ماهانه مرور کنید. هدف اصلی را روزانه یا حداقل هفتگی مرور نمایید.۷) اگر نظرتان در مورد هدفی تغییر کرد، آمادگی و تمایل خط کشیدن روی آن را داشته باشید.۸) برای اینکه مسیر را ادامه دهید و به هدفتان نزدیک‌تر شوید، پاداش یا مجازات، یا هر دو را تعیین کنید. (مجازات از پاداش موثرتر است.)۹) برای پاسخگو کردن خود از همسر، شریک، دوست، همکار یا خویشاوند کمک بگیرید.همواره یک یا دو هدف بسیار معنادار وجود دارد، مثل یافتن شغل جدید یا شروع کسب‌وکار، یا پرداخت بدهی، خرید خانه جدید، یا ادامه تحصیل برای دریافت مدرک. اینها انواع اهدافی هستند که اگر بدان‌ها برسید تاثیر زیادی بر زندگیتان دارد. بیشترین توجه را به این اهداف معطوف کنید، اما مطمئن شوید تمام اهداف معنادارند؛ اهدافی که برای دستیابی به آنها شور و شوق پیدا می‌کنید.برای دستیابی به هدف اصلی خود، فکر می‌کنید چه گام‌هایی باید بردارید و در چه زمانی می‌خواهید به آنها برسید؟ لازم نیست دقیقا بدانید چگونه به هدفتان می‌رسید، فقط لازم است گام‌ها را به خوبی تعریف کنید.● با هدفی که در ذهن دارید شروع کنیدبه این منظور فهرستی تهیه نمایید که با هدفتان شروع می‌شود- نتیجه نهایی، هدف انجام شده است - و گام به گام به عقب برگردید. در هر مرحله، محاسبه کنید چه گامی پیش از این لازم است و آن را بنویسید. فهرستی از کارها خواهید داشت که در رسیدن به اهداف هدایت‌تان می‌کند. مثل فهرست نمونه زیر برای نوشیدن یک فنجان قهوه عالی▪ نوشیدن قهوه▪ ریختن قهوه در لیوانم▪ برداشتن لیوان از گنجه▪ درست کردن یک قوری قهوهممکن است نیاز به گام‌های دیگری باشد؛ مثل خرید قهوه از مغازه، ساییدن حبه‌ها، شاید جست‌وجو برای قهوه‌ساز یا پر کردن باک بنزین خودرو تا بتوانم به مغازه بروم و آنچه نیاز دارم بخرم. مجبور نیستید جزئیات را یادداشت کنید، تنها طرح کلی کافی است.وقتی فهرست آماده شد آن را باز‌نویسی می‌کنم، به طوری که نخستین عمل من (درست کردن قوری قهوه) در ابتدا و هدف نهایی (نوشیدن قهوه) در آخر نمایان ‌شود. پس هدفم برای این هفته می‌تواند جست‌وجوی قهوه‌ساز باشد. هفته آینده قهوه‌ساز می‌خرم که به خرید دانه قهوه منجر می‌شود، سپس جست‌وجو و خرید مخلوط کن دانه قهوه و غیره. من با نخستین عمل شروع کرده و چیزهایی را که برای رسیدن به آن نیاز دارم کشف می‌کنم. سپس، کارم را با عمل دوم شروع می‌کنم، در نهایت، به نوشیدن یک فنجان قهوه عالی می‌انجامد.● انعطاف‌پذیر باشیدهمانطور که پیش می‌روید، برنامه و تاریخ‌ها را مطابق نتایج‌تان تنظیم کنید. اگر فهمیدید یک مرحله از قلم افتاده، آن را به برنامه اضافه کنید. انعطاف‌پذیر باشید و بر اساس نیازها و شرایط تغییر کنید. برنامه خود را تعدیل کنید به طوری‌که همیشه به جلو حرکت می‌کنید. اگر گیج شدید که به چه گام‌هایی نیاز است، آدم‌هایی که به اهداف شما رسیدند را بیابید یا درباره آنها بخوانید و از آنها یاد بگیرید.● پاسخگویی - رمز موفقیتمهم است در برابر یک فرد مسوول باشید. اکثر بزرگسالان نمی‌توانند خود را پاسخگو نگه‌دارند. بنابراین شریکی بیابید که به او اعتماد دارید و اهداف خود را به او بگویید و یک بار در هفته پیشرفت کار را با وی چک کنید.چک کردن با یک فرد هر هفته، هرگز برای تحریک من کافی نبوده است. برای همسر یا دوست صمیمی مشکل است که شما را پاسخگو نگه‌دارد. بنابراین، تعیین پاداش مشخص بعد از رسیدن به یک هدف یا مرحله معین می‌تواند اثربخش باشد.به شما پیشنهاد می‌کنم یک تکلیف هفتگی یا دو هفته یکبار تنظیم نمایید که کمک کند به هدف اصلی خود برسید. اگر موفق نشوید به تعهد خود عمل کنید، باید مجازاتی در نظر بگیرید. تعیین مجازات برای نرسیدن به هدف یا مرحله خاصی در فرآیند بسیار موثر است، چون آدم‌ها بیش از کسب لذت، به فرار از درد و رنج اهمیت می‌دهند. شاید فکر کنید اگر هدف مهم باشد، ما به صورت خودکار تحریک می‌شویم تا اقدام پیوسته برای رسیدن به آن انجام دهیم. متاسفانه، همیشه چنین نیست، چون مردم از تغییراتی که اغلب دردآور باشد، پرهیز می‌کنند. هنگام انتخاب مجازات دقت کنید: قبل از انتخاب بهترین مجازات، چند تایی را امتحان کنید. اگر مجازات خیلی سختگیرانه یا ضعیف باشد، اثربخشی نخواهد داشت.● برخی مجازات‌های موثر▪ تماشا نکردن بازی فوتبال یکشنبه▪ تماشا نکردن برنامه تلویزیونی مورد علاقه هفتگی شما▪ عدم‌استفاده از کامپیوتر به مدت یک هفته▪ قطع تلفن‌های غیرضروری به مدت یک هفته▪ نرفتن به رستوران مورد علاقه شماهر آنچه که انتخاب می‌کنید، باید ۱۰۰‌درصد متعهد به انجام آن باشید. یعنی، باید با شریک خود کاملا روراست باشید. اگر دروغ بگویید، تنها خودتان را گول می‌زنید. دروغ گفتن کنترل شما را برای رسیدن به هدفی که تعیین می‌کنید کاهش می‌دهد. بر خود آسان نگیرید. زندگی سرشار از اختلالات و اغتشاش است، ولی اگر این راهنمایی‌ها را آزمون کنید، فکر می‌کنم در مسیری قرار می‌گیرید که بهترین سال را در پیش دارید. همانطور که این ضرب‌المثل می‌گوید: «مشکل بتوان به مقصد رسید وقتی نمی‌دانید کجا می‌خواهید بروید.» حالا هدف‌گذاری کنید و برای رسیدن راه بیفتید!نویسنده: دن کارلسونمترجمان: شادی اشرف‌زاده و امید شکیباروزنامه دنیای اقتصاد (www.donya-e-eqtesad.com)
خلاصه کتاب قورباغه را قورت بدهبرايان تريسيترجمه : اشرف رحماني - کورش طارمياگر اولین کاری که باید هر روز صبح انجام بدهی این باشد که قورباغه زنده ای را قورت بدهی در بقیه روز خیالت راحت خواهد بود که سخت ترین و بدترین اتفاقی را که ممکن است در تمام روز برایت پیش بیاید پشت سرگذاشته ای .اگر باید قورباغه زنده ای را بخوری هیچ فایده ای ندارد که مدت زیادی بنشینی و به آن نگاه کنی .بسیاری از مردم مشغله را با موفقیت اشتباه می گیرند .عادت تعیین اولویت ها ، غلبه بر تنبلی و مداومت در انجام مهمترین وظایف یک مهارت ذهنی و جسمی است .هر وقت از عهده کاری ولو کوچک بر می آیید ، موجی از شعف را در خود احساس می کنید که اگر به آن اعتیاد مثبت پیدا کنید موفق خواهید بود .تمرین کلید تسلط بر هر مهارتی است . تمرکز بر کار سه خصیصه لازم دارد : تصمیم گیری ، انضباط ، اراده . باید مدام به فواید و مزایای اهل عمل بودن ، سریع کار کردن و تمرکز داشتن فکر کنید . شما تبدیل به همانی می شوید که تجسم می کنید .1- روشن بودن هدففقط سه درصد مردم هدفهای مشخص دارند و آنها را روی کاغذ می آورند . اما این افراد نسبت به افراد مشابه پنج تا ده برابر بیشتر کارایی دارند . پس :1- مشخص کنید که دقیقا چه می خواهید . مثلا ببینید انتظارات رئیستان از شما چیست .2- هدف خود را روی کاغذ بیاورید .3- برای هدف خود مهلت تعیین کنید .4- تهیه فهرستی از تمام کارهایی که فکر می کنید برای رسیدن به هدفتان انجام دهید .5- تبدیل فهرست به برنامه دارای اولویت6- فورا کار را بر اساس برنامه شروع کنید .7- هر روز قدمی به سوی هدف اصلی بردارید .2- برای هر روز از قبل برنامه ریزی کنید . جهت برنامه ریزی لیست اصلی جهت وارد کردن هر کاری که به نظراتان می رسد ، لیست ماهانه ، هفتگی و روزانه تهیه کرده و هر کاری که انجام می دهید تیک بزنید .3- قانون 20/80 را در همه امور به کار بگیرید.در مقابل این وسوسه که اول کارهای کوچک را سرو سامان دهید مقاومت کنید چون 80 درصد نتایج در اثر 20 درصد فعالیتهای شماست . پس وقت بیشتری را صرف فعالیتهای معدودی کنید که می توانند در زندگی شما تحول واقعی ایجاد کنند .4- پیامد کارها را در نظر داشته باشید.در کارتان داشتن تصویری روشن از آنچه در دراز مدت برای شما اهمیت دارد تصمیم گیری های کوتاه مدت شما را در مورد اینکه چه کارهایی در اولویت قرار دارند بسیار آسان تر می کند . افراد موفق کسانی هستند که آماده اند تا لذت های کوتاه مدت را به تعویق بیاندازند و با کار و تلاش نتایج بسیار ارزشمندی را در آینده به دست آورند .5- روش الف ب پ ت ث را مدام به کار بگیریدکارهایی که حتما باید انجام شود وگرنه با عواقب جدی روبرو می شوید با الفکارهایی که باید انجام داد ولی عواقب آن زیاد شدید نیست با بکارهایی که انجام دادنشان خوب است ولی انجام ندادنش عواقبی ندارد با پکارهایی که می توان به دیگری محول کرد با تکارهایی که می توان به کلی حذف کرد با ثعلامت گذاری کنید و تا زمانی که کاری از اولویت بالاتر وجود دارد به اولویت بعد نپردازید6- روی اهداف اصلی تمرکز کنید7- به قانون تشخیص ضرورت عمل کنیدهیچ وقت برا انجام همه کارها وقت کافی وجود ندارد اما همیشه برای انجام مهم ترین کارها وقت کافی هست .8- پیش از شروع مقدمات کار را فراهم کنیدآمادگی تمام و کمال قبل از شروع کار مانع عملکرد ضعیف می شود .9- همیشه یک شاگرد باقی بمانیدهر چه در ارتباط با کارهای ضروری و مهم تان دانش و مهارت بیشتری به دست آورید ، می توانید سریع تر آنها را شروع کنید و زودتر به اتمام برسانید .10- استعدادهای منحصر به فرد خود را تقویت کنیددقیقا مشخص کنید از عهده چه کاری به خوبی بر می آیید و تمام توان خود را در انجام آن به کار بگیرید .11- محدودیت های اصلی خود را مشخص کنیدعوامل محدود کننده خود را بشناسید و بر روی از بین بردن این محدودیتها تمرکز کنید .12- هر بار یک قدم جلو بروید.کارها را مرحله به مرحله انجام دهید .13- خودتان را تحت فشار بگذاریدطوری کار کنید که گویی آخرین فرصت است .14- قدرت های فردی خود را به حداکثر برسانیداستراحت کافی داشته باشید و در اوقاتی کار کنید که بیشترین بازده را دارید .15- خودتان را به فعالیت ترغیب کنیدهمواره فردی خوشبین و سازنده باشید و خود مشوق خود باشید .16- روش تنبلی سازنده را تمرین کنیدبه عمد در انجام کارهای کم ارزش تنبلی کنید تا وقت برای کارهای مهم پیدا کنید .17- اول سخت ترین کار را انجام دهیدروزتان را با سخت ترین کار ( خوردن قورباغه ) آغاز کنید . 18- کار را به قسمت های کوچک تر تقسیم کنیدکارهای پیچیده را به قسمتهای کوچکتر تقسیم و هر بار قسمتی از آن را انجام دهید .19- وقت بیشتری ایجاد کنیدبرنامه روزانه خود را طوری تنظیم کنید که وقت کافی برای تمرکز روی کارهای مهم و اصلی داشته باشید .20- سرعت انجام کار را افزایش دهیدعادت کنید کارهای اصلی را سریع تر انجام دهید .21- هر بار یک کار مهم انجام دهیدتا اتمام صد در صد کار پیش بروید .منبع سایت نشانی هادانلود کتاببرای دریافت کتاب اینجا را کلیک کنید .برای دریافت نسخه موبایلی این کتاب اینجا را کلیک کنید .

همه ما می‌خواهیم كه اعتمادبه‌نفس بیشتر و احساس

بهتری نسبت به خود داشته باشیم در این صورت می‌توانیم به بهترین نحو زندگی كنیم. در اینجا راه‌هایی برای كسب اعتماد به نفس و افزایش عزت نفس معرفی شده است:۱) كاری انجام دهید كه مستلزم تصمیم‌گیری و به سامان رساندن آن باشد. آیا تاكنون نوشتن نامه به یكی از بستگان نزدیك خود (مثلا‌ خاله یا عمه) را به تعویق انداخته‌اید؟ آیا دوستی هست كه می‌خواستید با او تماس بگیرید؟ ماشین را بشویید، باغ را مرتب یا خانه را تمیز كنید. شما با انتخاب هدف‌های خود (هر چند كوچك) و دنبال كردن آنها اعتماد به نفس به دست می‌آورید.

۲) از خوب انجام دادن كارهایتان لذت ببرید.آیا هیچ سرگرمی‌یا ورزشی هست كه از انجام آن لذت ببرید؟ چیزهایی مانند شنا، نقاشی یا نوشتن می‌توانند توجه شما را جلب كرده و ذهن شما را مشغول كنند. زمانی كه ذهن شما مشغول است چیزهایی دیگر را فراموش می‌كنید.سپس احساس می‌كنید كه ماهر و توانا شده‌اید. این روش شیوه بسیار خوبی برای بالا‌ بردن عزت نفس است. اگر از هیچ سرگرمی‌یا تفریح خاصی لذت نمی‌برید، تلا‌ش كنید تا چیزی را امتحان كنید كه همواره دوست داشته‌اید.خودتان را در حال انجام آن كار مجسم كنید و سپس امتحان كنید؟ نیازی نیست كه حتما كار بزرگی باشد و می‌تواند به سادگی پیوستن به گروهی برای پیاده‌روی باشد.متوجه خواهید شد كه اگر حداقل هفته‌ای یك بار كاری انجام دهید كه ذهن شما را مشغول كند، حواس جمع‌تر و شادتر هستید.

۳) مركز توجه خود را تغییر دهید.اثبات شده است كه در افرادی كه توجه زیادی به خود می‌كنند عزت نفس پایین است. شما می‌توانید از طریق انجام كاری كه به شخص یا حتی چیز دیگری توجه می‌كند، اعتماد به نفس كسب كنید.متوجه خواهید شد كه در هنگام ملا‌قات افراد جدید، با توجه كردن به شخص مقابل فورا اضطراب شما كاهش می‌یابد.در پایان روز شما با دیگران ارتباط برقرار كرده‌اید و سبك‌تر شده‌اید.

۴) قبلا‌ استراحت كنید!یادگیری روش‌های آرام بخش باعث بهتر شدن كیفیت زندگی می‌شود. افراد آرام‌تر مشكلا‌ت كمتری با حافظه خود دارند و احتمالا‌ ناهمواری‌های زندگی را راحت می‌پذیرند.

۵) از هر كاری كه به اتمام رسانیده‌اید فهرستی تهیه كنید.هدف‌های كوتاه‌مدت برای خود انتخاب كنید. چیزهایی كه می‌توانید در فهرست خود قرار دهید عبارتند از: قبول شدن در امتحان رانندگی و گرفتن گواهینامه، گل زدن در هنگام بازی مثلا هاكی روی یخ، پس‌انداز كردن پول كافی برای سفر و غیره.این‌ها فقط چندین طرح است كه شما می‌توانید برای كسب اعتمادبه‌نفس و افزایش عزت نفس از آنها استفاده كنید. این طرح‌ها را به عنوان نكات اساسی در نظر بگیرید و این كارها را دائما در زندگی خود اضافه كنید.به یاد داشته باشید كه مردم با عزت نفس بالا‌ به دنیا نیامده‌اند و اغلب آن را تقویت كرده‌اند. عزت‌نفس ناشی از طرز تفكر شما و انجام كارهای روزمره‌ای است كه به شما احساس خوبی می‌دهند.نویسنده: پیتر مورفیترجمه: لیلا‌ عسكریروزنامه حیات نو

در طول دوران كاریم بـا افـرادی كه در زنـدگـی روزمـره خـود سطح استرس بالایی داشتند، در میانشان با یك خصیصه مشترك و بـسیـار عـمـومـی مـواجـه شدم - اعتماد بنفس پایین. همچنین دریافتم كه اعتماد بنفس می تواند موجب پـدیـد آمـدن سطح بالایی از استرس، بی خوابی،اظطراب و بسیاری از علایم بیمار گونه گردد.بدترین مورد این حالت در كسی كه عزت نفس پایین دارد تجربه كردن احساساتی ازقبیل بی ارزشی و بی لیاقـتـی و عدم تعلق میباشد كه متاسفانه میتواند مـنـجر به افكـار خودكشی گردند.سركوب اعتماد بنفسدر تحقیقی كه چندین سال گذشته در سراسر آمریكای شمالی، شـامل كانادا و مكزیك انجام گرفت پژوهشگران دریافتند كه نرخ خود كشی ارتباط بسیار زیادی با شرایط فقر و تنگدستی، ترك خانواده (اغلب در كودكان زیر 16 سال) و طـرد شـدن تـوسـط اطـرافـیـان دارد.در طول دوران كاریم بـا افـرادی كه در زنـدگـی روزمـره خـود سطح استرس بالایی داشتند، در میانشان با یك خصیصه مشترك و بـسیـار عـمـومـی مـواجـه شدم - اعتماد بنفس پایین. همچنین دریافتم كه اعتماد بنفس می تواند موجب پـدیـد آمـدن سطح بالایی از استرس، بی خوابی،اظطراب و بسیاری از علایم بیمار گونه گردد.بدترین مورد این حالت در كسی كه عزت نفس پایین دارد تجربه كردن احساساتی ازقبیل بی ارزشی و بی لیاقـتـی و عدم تعلق میباشد كه متاسفانه میتواند مـنـجر به افكـار خودكشی گردند.در خصـوص عزت نفس پایین، كودكان آسیب پذیرتر از دیگر افراد می باشند. آنها مدام از جانب همرده ها و هم سن و سالهای خود و تـوقـعات غیـر واقـعـی و نـامـعـقـول از جانب خانواده و دوستانشان تحت فشار قرار دارند. این امر می تواند به مشكلات روانی عمده منجر گردد كه در آن كودكان احساس خواهند كرد كه زندگیشان ارزشی ندارد.بزرگسالان نیز از آن رنج میبرندمیخواهد باورتان شود یا نه، امروزه بزرگسالان نیز چنین علایمی را تجربه می كنـنـد. ما همواره با مسائلی چون پول، عشق،خانواده، كار و غیره درحال دست و پنجه نرم كردن می باشیم. از آنجایی كه اكثر جوامع مردسالار اهمیت زیـادی بـرای موفقیت مردان قائل می باشند، برای یك مرد تحمل فشارها سخت و دشوار می باشد.همه آن مربـوط می گردد به تئوری: بـقـای بـرازنـدگـان. مـردان تـولید كننده و زنان مصرف كننده می باشند. حتی با جنبش آزادی خواهانه زنان و فمینیسم، عـلت اصـلی از خود گذشتگی مردان كماكان بطور حتم مرتبط با این حـقـیـقت می باشـد كـه زنـان از مـردان انتظار دارند دنیا را روی شانه هایشان بدوش بكشند.احتمال دارد زنان با این گفته هم عقیده و موافق نبـاشـنـد ولـی آن واقـعیـت دارد. آخرین باری كه نامزد یا هــمسرتان و یا فرد دیگری كه برای یك امر مهم حقیقتا به شما وابسته بوده و آن كـار ( مثـلا پرداخت قبض تلفن ماه پیش ) را بشما واگذار كرده چه زمانی بوده است؟  این تقاضا ها معمولا با پول در ارتـبـاط است. اگرچه اكثر اوقات برای این است كه شما یك "مرد واقعی" جلوه نمایید.آیا شما یك مرد واقعی میباشید؟چگونه می توانید تـعـیین كنید یك مرد واقعی چگونه مردی باید باشد؟ راحت ترین كار آن است كه از نامزد، همسر، خواهر و یا مادر خود سـوال كنـیـد. امـا مـن بـه شما اطمینان می دهـم كه بـا دهها پاسخ متفاوت بمباران خواهید شد. چرا؟ به این خاطر كه هر زنی عقیده متفاوتی از آنگونه كه مرد رویـاهـایـش باید باشد دارد. هرچند كه بطور كلی شما در خواهید یافت كه مردها می بـاید تعدادی خـصیصه مشترك را برای آنكه یك مرد واقعی محسوب گردند دارا باشند. * استقلال مالی داشته باشید: یك ثروتمند بد جنس. * سلامت جسمانی داشته باشید: تا بتوانید فرزندانی قدرتمند همچون خودتان بوجود آورید. * با هوش باشید: بدانید چگونه وسایل گوناگونی راباید تعمیر كنید * مورد اعتماد و قابل اتكاء باشید:همواره بمنظور براوردن نیازهای وی در دسترس باشید * شخصیت مستحكم و با ثبات داشته باشید:به او نشان دهید كه قادر هستید روی پاهای خودتان بایستید.معمولا هنگامیـكـه شـما اینگونه احساس كنید كه فاقد حتی یكی از ویژگی های مذكور می باشید، اعتماد بنفس شما شروع به تنزل می كند چرا كه احساس خواهید كرد كه گویی از حداقل شرایط لازم و ضروری نیز برخوردار نیستید.فرمول اقتدارنگرش آرمانگرایانه به یك مرد پوچ و بی اساس میبـاشد. شمـار اندكی از مردها در عمل به آن شان و درجه از شكوه و عظمت میان دیگر مردان نایل گشته اند. به هر صورت من میتوانم چند نكته راهبردی در رابطه با آنـكه چـگونـه یك مرد شكوهمند و با اقتدار باشید ارایه دهم. مردی كه قادر باشد از میان پستی بلنـدی هـای زندگی عبور كرده و در انتها نیز كماكان با صلابت از آن بیرون آید. نکته 1 : نپذیرفتنی را بپذیرید.فرض می گـیـریـم شـمـا فردی 40 ساله هستید. موی سرتان كم پشت و در حال ریزش میباشد. شكمتان نمایان گشته است . چیـن و چـروك صورتتان عمیق و نا زیبا هستند. شما اساسا احساس مـی كـنـیـد انـسـانـی بی ارزش هستید. به نخستین تجلی گاه استرس یعنی همان خود انكاری قدم گذارده اید.هنگامی كه منكر شایستگی و استعدادهای بـالقوه خود جهت مبدل شدن به كسی یا چیزی فراتر و با اهمیت تر از خویشتن كنونی خود می شوید، گـرفـتـار یـك چـرخه مخرب انزجار از خویشتن می گردید. بـه منظور رهایی یـافتن از انـكار، بـاید شـروع بـه پـذیـرش مشكلات خود نموده و همچنین اهداف آینده تان را در ذهـن مجسم كنـیـد. هـمـواره بـه خاطر داشته باشید شما قادر خواهید بود به درجات عالی و بزرگ دست یابید.نکته 2 : به غیر قابل اندیشیدن بیندیشید.با حفظ شخصیت فوق فرض میكنیم به شما (كم مو، چاق، میانسال) دائما گفتـه شـود كه قادر نخواهید بود بهیچ چیزی در زندگی خود فائق آیید. افسوس، چه سـخن نـاگوار و دلخراشی برای شخصی است كه تا پیش از این نیمی از عمرش را به پایان رسانیده است. به دومین تجلی گاه استرس یعنی انتقاد قدم گذارده اید.شما خواهید گفت در 30 سال باقیمانده كسی قادر نخواهد بود كار زیادی انجام دهـد و یا به موفقیت چندانی دست یابد؟ در اشـتـبـاه هـستـیـد. در طـول دوران كــاری خــود بـا اشخاصی دیدار كرده ام كه تصمیم گرفتند مجددا به دانشگاه بازگردند و رشتـه تحصیلی خود را به پایان برسانند، برای خودشان كسب و كـار مسـتقل دست و پا كـنـنـد. آنـهـا از خطاها و اشتباهات خود درس گرفته و به جایگاه و منزلتی عالی در مـیـان اطـرافیانشان نایل گشته اند.هیچگاه برای تعلیم و تربیت و كسب دانش و ادامه تحصیلات دیر نـمـی بـاشـد. مـی باید خارج از دایره متعارف بیاندیشید و شروع كنید به اندیشیدن به غیر قابل اندیشیدنها -كه شما در واقع مردی هستید با فرصتهای بسیار زیاد پیش رویتان.تنها كاری كه باید انجام دهید خلق و ایجاد درها و عبور از میان آنهاست. نکته 3 : اهداف خود را تعیین کنید.اكنون كه خود را پذیرفته اید و شروع به آن كردید كه همانند مردی با عظمت كه میـتـواند شما باشید بیاندیشید، مستلزم آن می بـاشیـد كـه تـدابـیـری را بـرای دسـت یـافتن به اهدافتان تدوین و تنظیم گردانید. تعیین اهداف برای خودتـان شـاید بزرگترین و مهم ترین هدیه ای باشد كه می تـوانـیـد به خود عطا كنید. با یادداشت كردن و مرور آنها در فواصل زمانی معین كار را شروع نمایید.كاری كه من مایل به انـجـام آن هسـتـم ایـن اسـت كـه ابـتـدا اهـداف بـلنـد مـدت خود را یادداشت كرده و سپـس به روی اهـداف كـوتاه مـدت پـیرامون دست یابی به اهداف بلند مدت متمركز می شوم. این كار معمولا منجر به موفقیتهای واقع گرایانه میـگردد و هر بار كه شما به یكی از اهدافتان دست یافتید،احساس خیلی بهتر و خوشاینتری نسبت به خود خواهید داشت.نکته 4 : غلبه بر موانع بی تردید به موانعی در راه رسیدن به اهدافتان برخورد خواهید كرد. مجددا مثل گذشتـه این مشكلات را پذیرفته و آنها را پشت سر بگذارید و به راه خود ادامه دهید. وجود آنها را انكار نكنید زیرا تا آخر عمر مكررا به سراغ شما خواهند آمد و دست بردار نخواهند بود.با عزم راسخ به جنگ تك تك مشكلات خود رفته و سـرسـخـتـانه بـر هـدف خـود پـافشاری كنید. نکته 5 :به گذشته ننگرید این احتمالا دشوارترین كاری است كه باید انجامش دهید. بـما همواره گفته شده است كه سپاسگزار توفیقات و نعمتهای زندگیمان باشیم اما برای انجام چنین كاری مجبور به تعمق در گذشته ناگوار خود می بـاشـیم. بـه مجرد آنكه شروع به یادآوری گذشته كنید، ناكامی هـا و سختـی هـا دوباره مـراجت خـواهـید كرد. یه محض آنكه به اهدافتان دست یافتید، لازم است به این كه چه كسی هستید و چه كسی مایلید باشید، تمركز كنید.مطلب آخر یك بار شنیدم كه مردی بزرگ سخنی زیبا گفت:"...بودن و شدن...."این 5 نكته برای مـن بسیار حائز اهمیت می بـاشد چـرا كه هـرگـاه احـسـاس می كـنـم اعتماد بنفسم دارد به پایین ترین سطح خود تنزل میـابـد با خود می گویم كه من خودم هستم و می خواهم فرد بهتر و كاملتری گـردم و چیزی بیش از آنچه هستم بشوم. من نیز این كلمات را به شما هدیه می دهم. آنها را در زندگی خود بكار بندید تا بـه هر آنچه آرزو دارید دست پیدا كنید.منبع : مردمان
چه کسی پنیر مرا جابجا کرد؟

( اسپنسر جانسون)برای دانلود این کتاب اینجا را کلیک کنید . متن این کتاب در زیر آمده است . پیشنهاد میکنم حتما این متن رو مطالعه کنید .روزگاری, در زمان های بسیار قدیم, در سرزمینی بسیار دور, چهار موجود کوچک زندگی می کردند که در جستجوی پنیر به درون هزارتوی پر پیچ و خمی راه یافتند تا غذا جستجو کنند و بخورند و شاد شوند.دوتا از آن ها, به نام های اسنیف(Sniff) و اسکوری (Scurry) , موش بودند , دوتای دیگر, آدم کوچولوهایی بودند به نام هِم(Hem) و هاو (Haw) که از نظر ظاهر مانند موش ها کوچک بوند ولی روش و رفتار آن ها مثل آدم های امروزی بود.به خاطر جثه کوچک شان, مشاهده ی کارهایی که انجام می دادند کار ساده ای نبود اما اگر به اندازه ی کافی از نزدیک به آن ها نگاه می کردید می توانستید چیزهای بسیار شگفت انگیزی را در رفتار آن ها ببینید.موش ها و آدم کوچولوها هر روز اوقات خود را در هزارتوی مارپیچ, در جستجوی پنیر مخصوص خود میگذراندند.موش ها, اسینف و اسکوری, که هم چون دیگر جونده ها, دارای مغزی ساده, ولی شم و غریزه قوی بودند, مانند اغلب موش ها در جستجوی پنیر سفتی بودند که آن را ذره ذره گاز بزنند و بخورند و لذت ببرند.آدم کوچولوها, یعنی هِم و هاو, از مغز خود که انباشته از عقاید و باورهای بسیار بود برای جستجوی نوعی پنیر متفاوت که معتقد بودند باعث شادی و موفقیت بیشتر آن ها می شود استفاده می کردند.موش ها و آدم کوچولو ها به همان اندازه که با هم متفاوت بودند, خصوصیات مشترکی نیز داشتند: هر روز صبح هر کدام از آن ها گرمکن و کفش ورزشی خود را می پوشید و خانه کوچک خود را ترک می کرد و به سرعت در جستجوی پنیر به داخل هزارتوی مارپیچ می رفت.این هزارتو, کلاف سردرگمی از دالان ها و اتاق ها بود که بعضی از آن ها مملو از پنیر خوشمزه بود. اما زوایای تاریک و راهروهای بن بستی هم در آن جا وجود داشت که بعضی از آن ها انتهایی نداشت و هر کسی ممکن بود در آن جا گم شود.به هر حال, برای آن هایی که راه خود را پیدا می کردند, هزارتوی مارپیچ اسراری هم داشت که به آنها اجازه ی لذت بردن از یک زندگی بهتر را می داد. موش ها, اسنیف و اسکوری, از روش ساده اما ناکار آمد آزمون و خطا برای پیدا کردن پنیر استفاده می کردند. یعنی ابتدا یک راهرو را جستجو می کردند و اگر خالی بود به راهروهای بعدی می رفتند.اسنیف با استفاده از دماغ بزرگ خود رد پنیرها را بو می کشید و اسکوری مستقیم به دنبال آن به طرف جلو میدوید. همان طور که انتظار می رفت آن ها معمولاً راه خود را گم می کردند, جهت را اشتباه می رفتند و اغلب به دیوار می خوردند.اما دوتا آدم کوچولو, هِم و هاو, از روش متفاوتی استفاده می کردند که بر قدرت تفکر آن ها و استفاده از تجربیات گذشته متکی بود. اگر چه , بعضی از اوقات, آنها هم بر اثر عقاید و احساسات شان سر در گم می شدند.درنهایت, هر کس به طریقی آن چه را که در جستجویش بود پیدا می کرد. هر کدام از آن ها همان نوع پنیری را که دوست داشت در انتهای یکی از راهروها, در ایستگاه پنیر C , پیدا می کرد.از آن روز به بعد, هر روز صبح, موش ها و آدم کوچولوها لباس گرمکن پوشیده و عازم ایستگاه پنیر C می شدند. طولی نکشید که هر یک از آن ها کار ثابت و مشخص روزانه خود را یافتند.اسنیف و اسکوری هر روز صبح زود از خواب بیدار می شدند و به داخل هزارتوی مارپیچ می دویدند و همواره همان مسیر همیشگی را دنبال می کردند.موش ها وقتی به مقصد می رسیدند کفش های ورزشی خود را در آورده آن ها را به هم گره می زدند و دور گردن خودشان آویزان می کردند.با انجام این کار هر وقت کفش های خود را لازم داشتند به راحتی می توانستند آن ها را پیدا کنند. سپس از پنیر خوردن لذت می بردند.در اوایل, هِم و هاو, نیز هر روز صبح به طرف ایستگاه پنیر می دویدند تا از خرده پنیرهای خوشمزه ای که در انتظار آن ها بود لذت ببرند. اما بعد از مدتی, آدم کوچولوها راه و روش متفاوتی را در پیش گرفتندوهِم و هاو, هر روز صبح کمی دیرتر از خواب بیدار می شدند, کمی آهسته تر لباس می پوشیدند و سلانه سلانه به طرف ایستگاه پنیر می رفتند زیرا به هر حال می دانستند که پنیر کجاست و چطور می توان به آن جا رسید.آن ها اصلاً فکر نمی کردند که این پنیر از کجا می آید و چه کسی آن را در آن جا می گذارد. تصور آن ها فقط این بود که پنیر آن جا خواهد بود. هر روز صبح به محض این که هِم و هاو به ایتسگاه پنیر شماره C کی رسیدند احساس می کردند در خانه خود هستند؛ گرمکن های خود را آویزان می کردند و کفش هایشان را در می آوردند و دمپایی های راحتی خود را می پوشیدند. حالا که پنیر را پیدا کرده بودند بسیار آسوده خاطر بودند. هِم می گفت:« عالیه, در این جا پنیر کافی تا ابد برای ما وجود دارد». آدم کوچولو ها احساس شادی و کامیابی و امنیت می کردند.طولی نکشید که هِم و هاو, پنیر موجود در ایستگاهC را متعلق به خود دانستند آن جا آن قدر پنیر بود که آن ها سرانجام خانه خود را عوض کردند و در نزدیکی انبار پنیر ساکن شدند و یک زندگی اجتماعی در اطراف آن ایستگاه برای خود درست کردند. هِم و هاو برای این که بیشتر احساس کنند که در خانه ی خودشان هستند . دیوارهای آن جا را با سخنانی درباره ی پنیر تزیین کردند و حتی تصاویری از پنیر در روی دیوارها کشیدند که لبخند به لب آن ها می نشاند. یکی از این دیوار نوشته ها چنین بود:داشتن پنیر آدم را خوشحال می کند.هِم و هاو گاه گاهی دوستان خود را به آن جا می آوردند تا پنیرهای روی هم انباشته شده در ایستگاه پنیر C را ببینند و با غرور به آن اشاره کرده و می گفتند: « چه پنیرهای خوشمزه ای , نه؟» و گاهی اوقات در خوردن پنیر با دوستانشان شریک می شدند و بعضی اوقات این کار را نمی کردند.هِم گفت: « ما استحقاق داشتن این پنیر ها را داریم.» در حقیقت ما برای یافتن این پنیرها مدتی طولانی و با سختی بسیار کار کردیم» بعد تکه ای پنیر خوشمزه ی تازه جدا کرد و خورد.هِم بعد از خوردن پنیر مانند اغلب اوقات خوابش برد.هر شب آدم کوچولوها در حالی که تا خرخره پنیر خورده بودند؛ تلوتلو خوران به طرف خانه به راه می افتادند و هر روز صبح با اعتماد به نفس کامل برای خوردن پنیر بیشتر بر می گشتند.آن ها این کار را مدت ها ادامه دادند.بعد از مدتی اعتماد به نفس هِم و هاو تبدیل به غرور و تکبر شد. دیری نپایید که آن ها آن قدر راحت طلب شدند که حتی به آن چه که در اطرافشان می گذشت توجه نمی کردند. اما اسنیف و اسکوری در تمام این مدت به کار روزمره ی خود ادامه می دادند. آن ها هر روز صبح زود به آن جا می رسیدند و اطراف ایستگاه پنیر C را بو کشیده و جستجو می کردند و تند و سریع مانند فرفره می دویدند و آن جا را بازرسی می کردند تا ببینند آیا نسبت به روز پیش تغییری بوجود آمده است یا نه.سپس می نشستند و ذره ذره شروع به خوردن پنیر می کردند. یک روز صبح که آن ها به ایستگاه پنیر C رسیدند, متوجه شدند که خالی است و از پنیر خبری نیست.اسنیف و اسکوری تعجب نکردند. چون قبلاً متوجه شده بودند که موجودی پنیر هر روز کمتر از روز قبل می شود. آن ها برای این واقع ی اجتناب ناپذیر آمادگی داشتند و به حکم غریزه می دانستند چه کار باید بکنند.به هم دیگر نگاه کردند و کفش های ورزشی خود را که به هم بسته و طبق معمول دور گردن خود آویزان کرده بودند برداشتند و آن ها را پوشیده و بندهایشان را بستند.موش ها چیزی را بیش از حد تجزیه و تحلیل نمی کردند و مغز آن ها با عقاید و باورهای پیچیده انباشته نشده بود. برای موش ها مشکلی به وجود آمده بود و جواب آن برایشان ساده بود. وضعیت در ایستگاه پنیر C تغییر کرده بود بنابراین اسنیف و اسکوری تصمیم گرفتند که خودشان هم تغییر کنند.بیرون از ایستگاه به داخل هزارتوی پیچ در پیچ نگاه کردند. سپس اسنیف پوزه خود را بلند کرده و بو کشید و با سر به اسکوری اشاره کرد. اسکوری شروع به دویدن به داخل هزارتو کرد و اسنیف تا جایی که می توانست با سرعت به دنبال او حرکت کرد. آن ها در بیرون از آن منطقه شروع به جستجوی پنیر جدید کردند.بعد از مدتی, هِم و هاو نیز به ایستگاه پنیر C رسیدند. آن ها توجهی به تغییرات کوچکی که هر روز در اطراف آن ها اتفاق می افتاد نکرده بودند. بنابراین برای آن ها مسلم بود که پنیرشان سر جای خود قرار دارد. هِم و هاو برای آن چه در آن روز دیدند آمادگی نداشتند.هِم نعره زد:«چی, هیچی پنیر این جا نیست؟» و به نعره زدن ادامه داد« پنیر نیست؟! پنیر نیست؟!» انگار که اگر بلند داد بزند, کسی پنیر ها را سرجایش بر می گرداند.بعد با صدای بلند فریاد کشید:« چه کسی پنیر مرا برداشته است؟»سرانجام در حالی که دستهای را روی گوش هایش گذاشته و صورتش سرخ شده بود؛ از بیخ گلو فریاد کشید:« این عادلانه نیست!»هاو فقط با ناباوری سرش را تکان داد. او هم شکی نداشت که همیشه در ایستگاهC پنیر وجود دارد. مدتی مات و مبهوت در آن جا ایستاد. هاو نیز برای این واقعه آمادگی نداشت.هِم با داد و بیداد چیزی می گفت. اما هاو نمی خواست هیچی بشنود. او نمی خواست با واقعه ای که روبرو شده بود کنار بیاید؛ بنابراین تنها کاری که کرد این بود که همه چیز را به هم ریخت.رفتار آدم کوچولوها اصلاً جالب نبود و ثمری نیز نداشت, اما قابل درک بود.پنیر پیدا کردن کار ساده ای نبود. در ثانی یافتن آن برای آدم کوچولوها معنای خیلی بیشتری از رفع نیاز روزمره داشت. یافتن پنیر برای آن ها به معنای روشی برای به دست آمدن چیزی بود که فکر می کردند برای شاد بودن به آن نیاز دارند. آن ها بر اساس میل و ذائقه خویش, دیدگاه های خاصی در مورد پنیر داشتند. برای بعضی ها, یافتن پنیر به معنای مادیات و برخورداری از مال و ثروت بود برای برخی دیگر لذت بردن از سلامتی کامل, یا برخورداری از نوعی احساس معنوی ناشی از رفاه و آسایش بود. برای هاو پنیر فقط به معنای امنیت و صاحب یک خانواده ی دوست داشتنی شدن و زندگی در کلبه ای گرم و نرم در چدارلین بود.برای هِم, پنیر به معنی دست یابی به پنیری بزرگ و ریاست بر دیگران و صاحب خانه ای بزرگ بر فراز تپه کمبرت شدن بود.از آن جا که پنیر برای دو آدم کوچولو مهم بود, مدت زیادی وقت گذاشتند تا در مورد این که چه کار باید بکنند تصمیم بگیرند. اما تنها کاری که انجام می دادند این بود که به اطراف ایستگاه C خالی از پنیر پرسه می زدند تا ببینند آیا واقعاً در آن جا پنیر وجود دارد یا نه.در حالی که اسنیف و اسکوری به سرعت در حال تغییر بودند؛ هِم و هاو همان آدمهای قبلی باقی مانده بودند.آن ها درباره ی این بی عدالتی یزرگ رجز خوانی می کردند وجار و جنجال به راه می انداختند. هاو به تدریج افسرده شد. اگر فردا هم آن جا پنیر نبود چه اتفاقی می افتاد؟ او آینده اش را بر مبنای این پنیر ها برنامه ریزی کرده بود.آدم کوچولوها نمی توانستند این اتفاق را باور کنند. چه طور ممکن بود این اتفاق بیفتد؟ هیچ کس به آن ها هشدار نداده بود. این درست مبود. اوضاع آن طور که آن ها تصور می کردند پیش نرفته بود.آن شب, هِم و هاو گرسنه و ناامید به خانه رفتند. اما هاو قبل از رفتن روی دیوار نوشت:هر چه قدر پنیر برایت مهم باشد بیشتر میل داری آن را نگه داریروز بعد هِم و هاو خانه ی خود را ترک کردند و دوباره به ایستگاه پنیرC برگشتند زیرا هنوز انتظار داشتند به نحموی پنیر خود را پیدا کنند.اما وضعیت فرقی نکرده بود. پنیر ها آن جا نبود. آدم کوچولوها نمی دانستند چکار کنند. هِم و هاو, مات و مبهوت, مثل دوتا مجسمه آن جا ایستادند.هاو چشم هایش را تا جایی که می توانست محکم به هم فشرد و دست هایش را روی گوش هایش گذاشت. او فقط می خواست به چیزی فکر نکند و چیزی نشنود. او حتی نمی خواست بپذیرد که پنیر او به تدریج کوچک تر شده است بلکه معتقد بود پنیرش به طور ناگهانی از آن جا برداشته شده است.هِم بارها و بارها وضعیت را تجزیه و تحلیل کرد. سرانجام مغز پیچیده اش, همراه با نظام اعتقادی پر قدرتش, از درک این جریان عاجز شد. پرسید:«چرا آن ها این کار را با ما کردند؟ واقعاً این جا دارد چه اتفاقی می افتد؟»سرانجام هاو چشمهایش را باز کرد و به اطراف خود نگاه کرد و گفت:« راستی اسنیف و اسکوری کجا هستند؟ فکر می کنی آن ها چیزی بدانند که ما نمی دانیم؟»هِم با تمسخر گفت:«چه چیزی را می دانند؟»هِم ادامه داد:« آن ها فقط موش های ساده ای هستند که در برابر آن چه که اتفاق می افتد واکنش نشان می دهند. ما آدم کوچولو هستیم. ما استثنایی هستیم. باید بتوانیم به این موضوع پی ببریم و علاوه بر آن, ما مستحق چیزهای بهتری هستیم این مسئله نباید برای ما اتفاق می افتاد, حالا که رخ داد, حداقل باید از آن نفعی ببریم»هاو پرسید:« چرا باید نفع ببریم؟»هِم گفت:« برای این که این حق ماست»هاو پرسید:« چه چیزی حق ماست؟»«ما حق داریم که پنیر خود را داشته باشیم»هاو پرسید:«چرا؟»هِم گفت:« زیرا ما این مشکل را به وجود نیاورده ایم. شخص دیگری این کار را انجام داده و ما باید از این کار به نفع خود استفاده کنیم»هاو پیشنهاد کرد:« شاید ما باید از تجزیه و تحلیل بیش از حد شرایط دست برداریم و راه بیفتیم و مقداری پنیر جدید پیدا کنیم»هِم شروع به اعتراض کرد« آه, نه, من نمی خواهم تا آخر خط بروم و بفهمم که این جا چه اتفاقی افتاده است»در همان حالی که هِم و هاو هنوز در تلاش برای تصمیم گیری بودند, اسنیف و اسکوری به شیوه ی خود خوش می گذراندند. آن ها در جستجوی پنیر به هر ایستگاهی که می یافتند داخل می شدند و به همه, راهروها و گوشه و کنار پرت و دور افتاده ی هزارتوی مارپیچ سرکشی می کردند. آن ها به هیچ چیز غیر از یافتن پنیر تازه فکر نمی کردند. موش ها تا مدتی نتوانستند چیزی پیدا کنند. سرانجام به قسمتی از هزارتو رفتند که قبلاً هرگز به آن جا نرفته بودند, یعنی ایستگاه پنیرN .اسنیف و اسکوری با خوشحالی فریاد زدند:«آن چه در جستجویش بودیم یافتیم, محموله ی بزرگی از پنیر تازه!»آن ها به سختی توانستند آن چه را که می دیدند باور کنند. این بزرگ ترین محموله ی پنیری بود که موش ها تا کنون دیده بودند.در این فاصله, هِم و هاو هنوز در ایستگاه پنیرC مشغول ارزیابی وضعیت خود بودند. آن ها اکنون از عواقب و اثرات بی پنیری رنج می بردند, نا امید و عصبانی بودند و هم دیگر را برای وضعیتی که در آن بودند, سرزنش می کردند.هر از گاهی, هاو به یاد دوستانشان, اسنیف و اسکوری, می افتاد و از خود می پرسید آیا آن ها تا کنون پنیر پیدا کرده اند؟ او بر این باور بود که آنها احتمالاً باید شرایط سختی داشته باشند, زیرا پرسه زدن در گوشه و کنار هزارتوی مارپیچ معمولاً اطمینان بخش نبود. او هم چنین می دانست که این کار فقط تا مدتی می توانست ادامه یابد.هاو گاهی اوقات, اسنیف و اسکوری را در حال پیدا کردن پنیر جدید و لذت بردن از آن در ذهن خود تصور می کرد. او می اندیشید که چه قدر خوب می شد اگر دوباره در مارپیچ هزارتو به جستجو مشغول می شد و پنیر تازه ای پیدا می کرد. او تقریباً می توانست مزه ی پنیر تازه را احساس کند.هاو هر چه قدر بیشتر خود را در حال جستجوی پنیری تازه و لذت بردن از آن در ذهن خود مجسم می کرد, برای ترک ایستگاه پنیرC مصمم تر می شد. بلاخره ناگهان با تعجب فریاد کشید:« بیا برویم!»هِم فوراً جواب داد: «نه من این جا را دوست دارم. این جا راحت است. من خوب می دانم. به علاوه بیرون از این جا خطرناک است.»هاو اعتراض کرد:«این طور نیست, ما قبلاً به نقاط مختلفی از هزارتو سرک کشیده ایم و می توانیم دوباره این کار را بکنیم»هِم گفت:«من برای این کار خیلی پیر شده امو می ترسم. دوست ندارم گم شوم و خودم را مضحکه این و آن کنم, تو دوست داری؟»با این حرف, ترس از شکست دوباره به سراغ هاو برگشت. امید او به پیدا کردن پنیر جدید رنگ باخت.بدین ترتیب, هر روز آدم کوچولوها همان کار قبلی خود را دنبال کردند. آن ها هر روز به ایستگاهC می رفتند و هیچ پنیری در آن جا پیدا نمی کردند و با نگرانی و ناامیدی به خانه بر می گشتند.آن ها سعی در انکار آن چه که اتفاق افتاده بود داشتند. خوابیدن برایشان مشکل بود. توان و انرژی آن ها هر روز نسبت به روز قبل کمتر می شد و به همین دلیل زود رنج و بی حوصله شده بودند.خانه های آن ها دیگر مکان های امن سابق بود, نبود. آدم کوچولوها شب ها کابوس عدم دستیابی به پنیر را می دیدند.اما هِم و هاو هم چنان, هر روز صبح به ایستگاه پنیرC بر می گشتند و در انتظار بازگشت پنیر بودند.هِم گفت: «می دانی اگر ما فقط کمی بیشتر تلاش کنیم متوجه می شویم که اوضاع واقاً زیاد تغییر نکرده است. پنیر احتمالاً همین نزدیکی هاست شاید آن ها فقط آن را پشت دیوار قایم کرده اند.»روز بعد هِم و هاو با آلات و ابزار حفاری دیوار برگشتند. هِم اسکنه را نگه می داشت و هاو با چکش به آن ضربه می زد, تا سرانجام سوراخی روی دیوار ایستگاه C به وجود آوردند. آن ها به آن سوی دیوار پریدند ولی آن جا هم پنیری در کار نبود.هِم و هاو نا امید شدند. اما ایمان داشتند که می توانند مشکل را حل کنند. بنابراین صبح ها زودتر کار خود را شروع کردند. مدت بیشتری آن جا ماندند و سخت تر کار کردند. اما بعد از مدتی تنها چیزی که داشتند یک سوراخ بزرگ روی دیوار بود.هاو کم کم داشت تفاوت بین فعالیت و بهره وری را می فهمید.هِم گفت:« شاید ما فقط باید این جا بنشینیم و ببینیم چه اتفاقی می افتد. دیر یا زود آن ها پنیر را بر می گردانند.»هاو دلش می خواست این حرف را باور کند. بنابراین هر روز هردوی آن ها با هم دیگر برای استراحت به خانه می رفتند و با بی میلی به ایستگاهC بر می گشتند. اما پنیر هرگز به آن جا بازنگشت.تا این موقع آدم کوچولوها از گرسنگی, نگرانی و اضطراب ضعیف شده بودند. هاو از انتظار کشیدن برای بهبودی شرایط خسته شده بود. او کم کم متوجه شد که هر چه بیشتر در این وضعیت بی پنیری باقی بمانند شرایط بدتر خواهد شد. هاو می دانست که دارند وقت خود را تلف می کنند.سرانجام, شروع به خندیدن به خودش کرد: « ها,ها,ها, منو نگاه کن, من هر روز بارها و بارها یک کار را انجام می دهم و انتظار دارم اوضاع بهتر شود. واقعاً وضعیت مضحک و خنده داری است.»هاو دوست نداشت دوباره به گوشه و کنار هزارتو سرک بکشد. چون می دانست گم می شود. و ضمناً نمی دانست کجا می توانند پنیر پیدا کنند. اما وقتی که دید ترس و نگرانی دارد چه بلایی سر آن ها می آورد مجبور شد به خود بخندد.او از هِم پرسید:« گرمکن و کفش ورزشی های ما کجاست؟»و شروع به جستجوی آن ها کرد. ولی خیلی طول کشید تا آن ها را پیدا کند زیرا زمان پیدا کردن پنیر در ایستگاهC آن ها را به گوشه ای رها کرده بود. چون فکر می کرد دیگر نیازی به آن ها ندارد.هِم وقتی دوستش را در حال گرمکن پوشیدن دید گفت: « تو که واقعاً نمی خواهی دوباره وارد هزارتوی مارپیچ شوی؟ چرا با من در این جا منتظر نمیمانی تا پنیر را به ما برگردانند؟»هاو گفت: « چون تو دیگر به آن پنیر دست نخواهی یافت. من هم دیگر نمی خواهم آن پنیر را ببینم. حالا دارم می فهمم که آن ها هیچ وقت آن پنیر قدیمی را بر نخواهند گرداند. آن پنیر مال دیروز بود. امروز وقت پیدا کردن پنیر تازه است.»هِم شروع به اعتراض کرد:« اما اگر در خارج از این جا پنیر نبود چی؟ و یا اگر پنیر بود و تو نتوانستی آن را پیدا کنی چی؟»هاو گفت:« نمی دانم» او بارها و بارها این سوال را از خود پرسیده بود و دوباره همان ترسی را که با پرسیدن این سوال احساس می کرد و باعث می شد در آن جا پای بند شود احساس کرد.سپس شروع به تفکر درباره پیدا کردن پنیر تازه و همه ی چیزهای خوبی که همراه با آن می آمد کرد و جرات از دست رفته ی خود را به دست آورد.هاو گفت:« گاهی اوقات اوضاع تغییر می کند. روزگار همیشه بر یک روال نخواهد بود. الان یکی از همان مواقع است. این قانون زندگی است! یعنی دائم تغییر می کند و بنابراین ما هم باید تغییر کنیم»هاو نگاهی به دوست لاغر و نحیف خود انداخت و سعی کرد او را سر عقل بیاورد. اما ترس هِم تبدیل به عصبانیت شده بود و گوش به حرف کسی نمی داد.هاو نمی خواست به دوست خود توهین کند اما مجبور بود به حماقت خودشان بخندد.به محض آن که هاو برای بیرون رفتن آماده شد احساس شادابی و سرزندگی بیشتری کرد و دریافت سرانجام توانسته به خودش بخندد و تصمیم بگیرد راه بیفتد و تغییر کند.او اعلام کرد:« الان وقت رفتن به داخل هزارتوی مارپیچ است.»هِم نه خندید و نه به او جواب داد.هاو تکه سنگ کوچک و ریزی برداشت و فکر مهمی را که به ذهنش خطور کرده بود برای هِم روی دیوار نوشت تا درباره ی آن فکر کند. و بر طبق عادت قبلی که داشت حتی تصویری از پنیر دور آن کشید. به امید آن که این عکس هم کمک کند تا لبخند بزند, حقیقت را دریابد و به دنبال پنیر جدید برود. اما هِم نمی توانست آن را ببیند.نوشته ی او این بود:اگر تغییر نکنی, نابود می شویسپس هاو سرش را از سوراخ دیوار بیرون برد و با اشتیاق تمام به آن طرف سوراخ, به داخل هزارتوی مارپیچ پرید. بعد درباره ی این که چه طور خود را در این ایستگاه بدون پنیر گیر انداخته بود فکر کرد.او باور کرده بود که احتمالاً هیچ نوع پنیری در هزارتوی مارپیچ وجود ندارد و یا اگر هم هست احتمالاً او نمی تواند آن را پیدا کند. چنین باورهای ترسناکی او را از پای در آورده بود و نومید و مایوس کرده بود.هاو لبخند زد. او می دانست که هِم در این فکر و خیال غوطه ور است که چه کسی پنیر او را برداشته است؟ اما هاو در این اندیشه سیر می کرد که « چرا من زودتر راه نیفتادم و همراه با پنیر جابجا نشدم؟»هاو همان طور که به داخل هزارتوی مارپیچ پا می گذاشت به پشت سر خود نگاه کرد, به همان جایی که از آن جا آمده بود و زمانی احساس می کرد جای راحتی است. احساس کرد به طرف آن منطقه ی آشنا کشیده می شود؛ اگر چه مدت ها بود که دیگر پنیری در آن جا وجود نداشت.هاو هر لحظه جلوتر می رفت بیشتر نگران و مضطرب می شد که آیا واقعاً می خواهد به داخل هزارتوی مارپیچ برود؟ چیزی روی دیوار روبروی خودش نوشت و مدتی به آن خیره شد:اگر نمی ترسیدی چکار می کردی؟هاو درباره ی این جمله فکر کرد.او می دانست که گاهی اوقات کمی ترس بد نیست. هرگاه بترسید که اگر کاری انجام ندهید اوضاع بدتر می شود, آن گاه به سوی عمل کشیده می شوید. اما اگر بیش از حد دچار ترس و وحشت شوید آن گاه نمی توانید دست به هیچ کاری بزنید و این خوب نیست. هاو به سمت راست خود به قسمتی از هزا رتوی مارپیچ که هرگز به آن جا نرفته بود نگاه کرد و ترسید. سپس نفس عمیقی کشید و به آرامی به همان طرف, به سوی ناشناخته ها به راه افتاد.هاو, در همان حال که به دنبال راه جدیدی می گشت کمی احساس نگرانیکرد که شاید بیش از حد در ایستگاه C منتظر مانده بوده است. مدت زیادی بود که پنیری نخورده بود و به همین دلیل ضعیف شده بود.اقامت او در ایستگاه C بسیار طولانی و ورود او به داخل هزارتوی بیش از حد دردناک صورت گرفته بود. بنابراین تصمیم گرفت که اگر زمانی مجدداً شانس با او یار شد, خود را زودتر با تغییرات تطبیق دهد. این امر زندگی را ساده تر می کرد.هاو سپس لبخند ضعیفی زد و اندیشید: « دیر اقدام کردن, بهتر از هرگز اقدام نکردن است»هاو طی چند روز بعد, از این جا و آن جا کمی خرده پنیر پیدا کرد. اما آن قدر نبود که بتواند برای مدتی طولانی او را سیر کند. او امیدوار بود که به اندازه ی کافی پنیر پیدا کند تا مقداری از آن را برای هِم ببرد و او را تشویق به آمدن به داخل هزارتوی مارپیچ کند.اما هاو هنوز اعتماد به نفس کافی نداشت. احساس می کرد که داخل هزارتو کمی گیج کننده است, به نظر می رسید که اوضاع از آخرین مرتبه ای که او در آن جا بود تغییر کرده است.درست زمانی که فکر می کرد در حال پیشروی است؛ در راهروها گم می شد. به نظر می رسید که پیشروی او دو قدم به جلو و یک قدم به عقب است. این نوعی مبارزه بود, اما باید میپذیرفت که جستجوی پنیر در هزارتوی مارپیچ, آنقدرها هم که او از آن واهمه داشت بد نبود. همان طور که زمان می گذشت شروع به تردید کرد که آیا این انتظار که پنیر جدید پیدا کند, واقع بینانه است. او متحیر بود که آیا لقمه ای بزرگ تر از دهان خود برنداشته است. سپس وقتی فهمید که در آن لحظه پنیر برای جویدن ندارد خنده اش گرفت. او هروقت که احساس می کرد دارد روحیه اش را از دست می دهد, به خود نهیب می زد که کاری که در حال انجام دادن آن است, هر چند سخت و پر مشقت باشد, در واقع خیلی بهتر از ماندن در وضعیت بی پنیری است. او به جای این که منفعل و بیکار بنشیند به تدریج داشت کنترل امور را در دست می گرفت. سپس خود خاطر نشان کرد که اگر اسنیف و اسکوری توانسته اند تغییر کننند پس او هم می تواند.بعد ها که هاو به گذشته نگاه کرد, متوجه شد که پنیر موجود در ایستگاه C آن طور که زمانی فکر می کرد , یک شبه ناپدید نشده است. در روزهای آخر مقدار پنیری که در ایستگاه بود هر روز کمتر شده و آن چه باقی مانده بود کهنه بود و مزه ی خوبی نداشت. حتی امکان کپک زدن پنیرها هم وجود داشت , اگر چه او اصلاً متوجه این موضوع نشده بود. به هر حال او پذیرفت که اگر می خواست احتمالاً می توانست آنچه را که در حال وقوع بود ببیند, اما او نخواسته بود.هاو اکنون متوجه می شد که اگر او آن چه را که در تمام آن مدت در حال وقوع بود می دید و اگر احتمال تغییر اوضاع را می داد آنگاه ناپدید شدن پنیر باعث تعجب او نمی شد. شاید اسنیف و اسکوری همین کار را انجام داده بودند.او ایستاد که کمی استراحت کند و روی دیوار هزارتوی مارپیچ نوشت:هر چند وقت یک بار پنیر را بو کن تا اگر کهنه شد متوجه شوی.مدتی بعد که به دلیل عدم وجود پنیر بسیار طولانی به نظر می رسید سرانجام هاو به یک ایستگاه بزرگ پنیر که نوید بخش به نظر می رسید برخورد کرد. اما وقتی وارد آن شد بسیار ناامید شد چون خالی بود.هاو با خود گفت:« این احساس پوچی و ناامیدی بیش از حد برای من پیش آمده است» و احساس کرد دلش می خواهد دست از جستجو بردارد.هاو داشت توان و نیروی خود را از دست می داد. او می دانست که گم شده است و می ترسید جان سالم به در نبرد. لحظه ای فکر کرد که تغییر جهت دهد و به ایستگاه پنیر C برگردد. حداقل اگر بر می گشت و هِم هنوز آن جا بود, دیگر تنها نبود. سپس این سوال را دوباره از خود پرسید: « اگر نمی ترسیدم چکار می کردم؟»او بیشتر اوقات به جای این که چیزی را باور کند و بپذیرد, از آن می ترسید. البته مطمئن نبود که از چه چیزی می ترسد؛ اما حالا با ضعفی که داشت می دانست که فقط از تنهایی می ترسد. هاو متوجه نبود که این عقاید و باورهای ترسناک است که او را عقب می رانند.هاو نمی دانست که آیا هِم از ایستگاهC حرکت کرده یا هنوز از زور ترس, قدرت حرکت ندارد. سپس زمانی را در هزارتوی مارپیچ به یاد اورد که بهترین احساس را داشت؛ و آن زمان وقتی بود که ساکن نبود و به جلو حرکت می کرد.روی دیوار جمله ای نوشت, با وجود این که می دانست این نوشته بیشتر از آن که نوعی یادآوری برای خودش باشد, نشانه ای برای دوستش هِم است, به این امید که از ان پیروی کند:حرکت در مسیر جدید, به تو کمک میکند تا بتوانی پنیر جدید پیدا کنی.هاو به انتهای راهروی تاریک نگاه کرد و از ترس به خود لرزید. چه چیزی پیش روی او قرار داشت؟ آیا راهرو خالیست؟ آیا در آن جا خطر در کمین نشسته است؟ تمام چیزهای ترسناکی را که می توانست برای او اتفاق بیفتد در ذهن خود مجسم کرد. او داشت خودش را بیش از حد می ترساند.بعد به خودش خندید. هاو میدانست که ترس او اوضاع را بدتر میکند. بنابراین کاری را انجام داد که اگر نمی ترسید انجام می داد. او در مسیر جدید به حرکت در آمد.همین که شروع به دویدن به طرف انتهای راهروی تاریک کرد لبخند زد. او هنوز نمی دانست که در حال کشف چیزی است که روح او ذهن او را پرورش می دهد. او داشت به جلو می رفت و به آن چه در پیش روی داشت اطمینان داشت. اگر چه واقعاً نمی دانست چه چیزی در انتظارش است.به تدریج و با کمال تعجب متوجه شد که احساس لذت میکند. هاو متحیر بود:« چرا این قدر احساس خوبی دارم؟ من نه پنیر دارم و نه می دانم به کجا دارم می روم؟»طولی نکشید که فهمید چرا احساس خوبی دارد.ایستاد و دوباره روی دیوار نوشت:وقتی ترس را پشت سر می گذاری احساس آزادی می کنیهاو متوجه شد که قبلاً اسیر ترس خود بود. حرکت در مسیر جدید او را آزاد کرده بود. حالا او نسیم سرد شادی بخشی را که در این قسمت از هزارتوی مارپیچ میوزید احساس می کرد. چند نفس عمیق کشید و احساس کرد که توان و نیروی تازه ای بدست آورده است.پشت سر گذاشتن ترس برای او, لذت بخش تر از آن چیزی بود که فکر می کرد. مدت ها بود که هاو چنین احساسی نداشت. او فراموش کرده بود که این احساس چقدر مفرح است.هاو حتی برای بهتر کردن شرایط, شروع به کشیدن تصویری در ذهن خود کرد. او خود را با جزئیات کامل می دید که در میان انبوهی از پنیرهای مورد علاقه اش نشسته و مشغول خوردن است و از آنچه که می دید لذت میبرد. سپس در ذهن خود تصور کرد که چقدر از این پنیرهای خوشمزه لذت خواهد برد. هاو هر چه واضح تر تصویر پنیرهای تازه را می دید, آن ها واقعی تر به نظر می رسیدند و انگیزه تلاش برای پیدا کردن پنیر نازه در او قوی تر می شد. روی دیوار نوشت:قبل از پیدا کردن پنیر تازه, خود را در حال لذت بردن از آن تجسم کن, این عمل تو را به طرف پنیر تازه راهنمایی می کند.هاو از خود پرسید: چرا این کار را قبلاً نمی کردم؟سپس با توان و سرعت بیشتر در میان هزارتوی مارپیچ شروع به دویدن کرد. طولی نکشید که یک ایستگاه پنیر را از دور دید وقتی که تکه های کوچک پنیر را در نزدیک درب ورودی آن مشاهده کرد هیجان زده شد. در آن جا انواع مختلف پنیرهای خوش رنگ و بویی که او قبلاً ندیده بود وجود داشت. هاو از آن ها چشید و متوجه شد که بسیار خوشمزه اند. او بیشتر پنیرهای تازه ای را که در دسترس اش بودند خورد و کمی هم در جیبش گذاشت تا بعداً بخورد, یا شاید کمی هم به هِم بدهد با خوردن پنیر کم کم قدرت و توان خود را بدست آورد.بعد با هیجان زیاد وارد ایستگاه پنیر شد اما با تعجب و شگفتی متوجه شد که ایستگاه خالی است. کسی دیگر قبل از او آن جا بوده و فقط کمی خرده پنیر تازه در آن جا باقی گذاشته بود.او متوجه شد که اگر زودتر به راه افتاده بود, به احتمال زیاد می توانست مقدار زیادی پنیر تازه در آن جا پیدا کند.هاو تصمیم گرفت که به عقب برگردد و ببیند آیا هِم حاضر است او را همراهی کند یا نه.همان طور که راه رفته را بر میگشت؛ ایستاد و روی دیوار نوشت:هر چه سریعتر پنیر کهنه را رها کنی, زودتر به پنیر تازه می رسیهاو, بعد از مدتی به ایستگاه پنیرC برگشت و هِم را پیدا کرد. کمی پنیر تازه به او تعارف کرد. اما هِم آن را نپذیرفت. هِم از دوستش تشکر کرد ولی گفت: « فکر نمی کنم پنیر تازه دوست داشته باشم. من به مزه ی آن عادت ندارم. من پنیر خودم را می خواهم و نمی خواهم تا وقتی که آن چه را که می خواهم به دست نیاورده ام هیچ تغییری بگنم.»هاو فقط سرش را با ناامیدی تکان داد و با بی میلی برگشت و به راه خود ادامه داد. هاو در حالی که به طرف دورترین نقطه ی هزارتوی مارپیچ که قبلاً رفته بود بر می گشت, دلش برای دوستش سوخت. اما متوجه شد از آن چه را که داشت کشف می کرد رضایت دارد؛ حتی قبل از کشف آن چیزی که امیدوار بود انبار بزرگی از پنیر تازه باشد, می دانست حالا دیگر فقط یافتن پنیر تازه او را خوشحال نمی کند.هاو خوشحال بود چون دیگر نمی ترسید. او حالا کاری را که داشت انجام میداد دوست داشت.با آگاهی از این موضوع, هاو دیگر مانند زمانی که در ایستگاه بدون پنیر C زندگی می کرد احساس ضعف نمی کرد. فقط درک این مسئله که اجازه نداده بود ترس باعث توقف او شود و پی بردن به این امر که راه جدیدی انتخاب کرده, او را زنده نگه می داشت و به او نیرو می بخشید.او حالا احساس می کرد که پیدا کردن آن چه که مورد نیاز او بود فقط احتیاج به زمان داشت. در حقیقت او احساس می کرد چیزی را که در جستجویش بود قبلاً پیدا کرده بود.او لبخندی زد چون متوجه شد:جستجو در هزارتوی پیچ در پیچ, از ماندن در یک وضعیت بدون پنیر ایمن تر است.هاو همان طور که قبلاً هم متوجه شده بود, دریافت که آن چه از آن می ترسید هرگز به آن بدی که تصور می کرد نیست. ترسی را که شخص به ذهن خود راه می دهد از وضعیتی که واقعاً وجود دارد بدتر است.او آن قدر از این فکر که ممکن است هرگز پنیر پیدا نکند وحشت کرده بود که حتی نخواسته بود شروع به جستجو برای یافتن آن کند. اما از زمان شروع سفرش, به اندازه ی کافی پنیر در راهروها یافته بود که بتواند به راه خود ادامه دهد. حالا او به پیش روی خود نگاه می کرد تا پنیر بیشتری پیدا کند. فقط به جلو نگاه کردن بسیار برایش هیجان انگیز بود. دیدگاه قدیمی او پر از ترس و نگرانی بود. در آن زمان دائم به نداشتن پنیر و یا کافی نبودن آن فکر می کرد. عادت کرده بود گه بیشتر درباره ی اشتباهات خود فکر کند, نه درباره ی آنچه که می توانست درست باشد. اما از زمانی که ایستگاه پنیر C را ترک کرده بود, نحوه ی تفکر او هم تغییر کرده بود.او قبلاً معتقد بود که پنیر نباید هیچ وقت جابجا شود و تغییر و تحول درست نیست. اما حالا اعتقاد داشت تغییراتی که بطور مداوم اتفاق می افتند امری طبیعی هستند چه انتظار آن ها را داشته باشیم و چه نداشته باشیم. تغییر فقط زمانی می تواند تعجب برانگیز باشد که انتظار آن را نداشته و در جستجوی آن نباشیم. وقتی هاو متوجه شد که باورهایش را تغییر داده است, مکثی کرد و بر روی دیوار چنین نوشت:افکار و عقاید کهنه, تو را به طرف پنیر جدید راهنمایی نمی کند.هاو هنوز نتوانسته بود پنیر پیدا کند. اما در حین پرسه زدن در گوشه و کنار هزارتوی مارپیچ, به آنچه که تا کنون یاد گرفته بود می اندیشید. هاو اکنون درک می کرد که باورهای جدید او باعث برانگیختن رفتارهای جدید می شوند. روش و رفتار او با زمانی که هر روز به ایستگاه بدون پنیرC می رفت فرق کرده بود.او می دانست که تغییر عقاید و باورها, باعث تغییر عمل کرد آدمی می شود.شما میتوانید اعتقاد داشته باشید که تغییر برای شما زیان بخش خواهد بود. در برابر آن مقاومت کنید. و یا می توانید اعتقاد داشته باشید که یافتن پنیر جدید به شما کمک خواهد کرد که تغییر و تحول را بپذیرید.همه چیز بستگی به این دارد که چه باوری را انتخاب کنید. هاو روی دیوار نوشت:وقتی که ببینی می توانی پنیر جدید پیدا کنی و از آن لذت ببری, مسیر خود را تغییر می دهی.هاو می دانست که اگر زودتر پذیرای تغییر می شد و ایستگاه پنیر C را ترک می کرد, حالا شرایط بهتری داشت, از نظر روحی و جسمی قوی تر بود و می توانست بهتر از عهده ی مبارزه برای پیدا کردن پنیر جدید بر آید. در حقیقت اگر به جای اتلاف وقت و انکار این که تغییر و جابجایی صورت گرفته, در انتظار تغییر و جابجایی بود؛ احتمالاً تا حالا پنیر خود را پیدا کرده بود.او عزم خود را جزم کرد و تصمیم گرفت به پیشروی به داخل قسمت های جدید تر هزارتو ادامه دهد. از این جا و آن جا تکه های کوچک پنیر را پیدا می کرد و به تدریج داشت توان و اعتماد به نفس خود را دوباره به دست می آورد.هاو در حالی که به گذشته و مکانی که از آن جا آمده بود می اندیشید, خوشحال بود که در مکانهای مختلف نکاتی را روی دیوار نوشته است. او بر این باور بود که این نوشته ها می تواند علائم راهنمایی باشد برای دوستش هِم, تا اگر خواست ایستگاه پنیر C را ترک کند آن ها را دنبال کند. فقط امیدوار بود که راه را درست آمده باشد. هاو این احتمال را می داد که هِم نوشته های روی دیوار را بخواند و راه را پیدا کند. آن چه را که مدتی فکرش را به خود مشغول کرده بود بر روی دیوار نوشت:توجه زود هنگام به تغییرات کوچک به تو کمک می کند تا خود را با تغییرات بزرگتری که در راهند تطبیق دهیاکنون دیگر, هاو گذشته را رها کرده بود و داشت خود را با آینده تطبیق می داد.او با نیرو و سرعت بیشتری به جستجو در داخل هزارتوی مارپیچ پرداخت. سفرش یا حداقل این قسمت از سفرش بسیار سریع و با شادی به پایان رسید.هاو پنیر جدید را در ایستگاه پنیر N پیدا کرد!وقتی وارد ایستگاه پنیر N شد از دیدن چیزی که در آن جا بود ماتش برد. بزرگترین محموله ی پنیری که تا کنون دیده بود روی هم چیده شده بود. در آن جا آن قدر پنیر های جور واجور وجود داشت که هاو بعضی از آن ا را نمی شناخت.سپس برای لحظه ای مات و مبهوت ماند؛ زیرا نمی دانست آن چه را که می بیند واقعی است یا فقط زاییده ی ذهن اوست؛ تا این که دوستان قدیمش اسنیف و اسکوری را دید.اسنیف با تکان دادن سر به هاو خوش آمد گفت. اسکوری برایش دست تکان داد. اندام های کوچولو و چاق آن ها نشان دهنده ی این بود که آن ها از مدت ها پیش در آن جا بوده اند.هاو به سرعت سلام کرد و بلافاصله از هر تکه پنیری که دوست داشت یک گاز زد. او گرمکن و کفش هایش را در آورد, آن ها را تمیز و مرتب تا کرد و برای اطمینان در نزدیکی خویش قرار داد شاید دوباره به آن ها نیاز پیدا می کرد. سپس به میان پنیرهای تازه پرید. وقتی که کاملاً سیر شد, تکه ای پنیر تازه برداشت و آن را به دهان خود انداخت و گفت: زنده باد تغییر!هاو در حین لذت بردن از پنیر تازه, به چیزهایی که یاد گرفته بود اندیشید. او فهمید که در ایستگاه پنیرC به این توهم که پنیر کهنه ای که دیگر در آنجا نبود دوباره بر می گردد, دل خوش کرده بود و از تغییر کردن ترسیده بود. پس چه چیزی او را وادار به تغییر کرد؟ آیا ترس از مردن بر اثر گرسنگی باعث شد که تغییر کند؟ هاو با خود گفت:« خوب این موضوع تا اندازه ای کمک کرد.»سپس خندید و متوجه شد که به محض این که توانسته بود به خودش و به کارهای اشتباه خود بخندد, شروع به تغییر کرده بود. هاو فهمید که سریع ترین راه برای تغییر, خندیدن به حماقت خود است. پس از آن می توان فوراً تغییر کرد.هاو می دانست که از موش های رفیقش, اسنیف و اسکوری, درس مفیدی درباره ی تغییر یاد گرفته است. آن ها زندگی را ساده گرفته و اوضاع را بیش از حد تجزیه و تحلیل یا بیش از حد پیچیده نکرده بودند. وقتی که شرایط ایستگاه پنیرC تغییر کرد و پنیر در آن جا نبود آن ها هم تغییر کردند و با پنیر جابجا شدند. هاو همواره این مسئله را به خاطر خواهد داشت.سپس هاو از مغز خارق العاده اش برای انجام آن چه که آدم کوچولوها بهتر از موش ها انجام می دهند استفاده کرد.او به اشتباهات گذشته اش اندیشید و از آن ها برای برنامه ریزی آینده استفاده کرد. او می دانست که می توان سازگاری با تغییر گرفت. میتوان آگاهی بیشتری درباره ی نیاز به ساده انگاشتن اوضاع, انعطاف پذیر بودن و سریع تغییر کردن بدست آورد. لازم نیست که اوضاع و احوال را بیش از حد تجزیه و تحلیل کرد و یا ذهن خود را با باورهای ترسناک مغشوش کرد. می توان به تغییرات کوچک توجه کرد, تا برای تغییرات بزرگ اجتماعی آمادگی بهتر و بیشتر پیدا کرد.هاو حالا می دانست که باید سریع تر خود را با اوضاع جدید سازگار کند. زیرا اگر به موقع نتوان خود را با شرایط جدید تطبیق داد ممکن است هرگز نتوان به این مهم دست یافت.هاو باید می پذیرفت که بزرگترین مانع برای تغییر کردن, در خود شخص قرار دارد و هیچ وضعیتی تا زمانی که خودتان تغییر نکنید بهتر نخواهد شد.شاید مهم ترین چیزی که هاو متوجه , این بود که همیشه پنیر تازه در جای دیگری وجود دارد. خواه آن را به موقع تشخیص بدهید, خواه نه. و زمانی که ترس را پشت سر گذاشته و از ماجراهای پیش روی خود لذت ببرید, پاداش شما یافتن پنیر تازه است. هاو می دانست کمی ترس لازم است, زیرا می تواند از فرد در برابر خطرات واقعی محافظت کند. اما هم چنین متوجه شد که بیشتر ترسهای او غیر منطقی بوده و مانع تغییر کردن او در زمان مورد نیاز شده است.هاو در آن زمان ها دوست نداشت تغییر کند. اما حالا می دانست که تغییر به شکل یک موهبت در لباس مبدل ظاهر می شود تا راهنمای او در پیدا کردن پنیر بهتر باشد.او حتی به هنگام تغییر, قسمت بهتری از وجود خودش را پیدا کرده بود.هاو در حالی که به آنچه که آموخته بود می اندیشید به یاد دوستش هم افتاد. او نمی دانست که آیا هِم هیچ یک از نوشته هایی را که هاو روی دیوار ایستگاهC و در دیوارهای مختلف هزارتوی مارپیچ نوشته بود خوانده است یا نه؟آیا هِم تا حالا تصمیم گرفته بود که از ایستگاه پنیرC بیرون آمده و تغییر کند؟ آیا دوباره وارد هزارتوی مارپیچ شده و آن چه را که می توانست زندگی او را بهتر کند کشف کرده بود؟هاو به بازگشت دوباره به ایستگاهC و جستجوی هِم اندیشید. البته با این شرط که بتواند این فرض که می تواند راه بازگشت را پیدا کند. او با خود فکر کرد که اگر هِم را پیدا کرد, باید به او تفهیم کند که چگونه از گرفتاری بیرون بیاید. اما هاو متوجه شد که او قبلاً سعی کرده بود که دوستش را وادار به تغییر کند.هِم خودش باید در فراسوی راحتی و آسایش خود و با پشت سر گذاشتن ترس هایش, راه خود را پیدا می کرد. هیچ کس دیگری نمی توانست این کار را برای او انجام دهد یا در مورد آن با او بحث کند. او مجبور بود به طریقی, به فواید تغییر دادن خود پی ببرد.هاو می دانست که ردپایی برای هِم به جا گذاشته است و اگر هِم فقط نوشته های روی دیوارها را بخواند می تواند راهش را پیدا کند.هاو خلاصه ای از آن چه را که یاد گرفته بود, روی بزرگ ترین دیوار ایستگاه پنیرN نوشت. او عکس تکه ای پنیر بزرگ را دور تمام آموخته های خود کشید و در حالی که به آنها نگاه می کرد لبخند می زد:نوشته های روی دیوار:تغییرات اتفاق می افتند و آن ها پنیر را جابجا می کنند.در تغییر و تحول شرکت جویید. برای جابجا شدن پنیر آمادگی داشته باشید.تغییرات را زیر نظر بگیرید. دائم پنیر را بو کنید تا متوجه شوید چه موقع کهنه می شود.سریعاً خود را با تغییرات تطبیق دهید. هر چه سریعتر پنیر کهنه را رها کنید, زودتر می توانید از پنیر تازه لذت ببرید.تغییر کنید. با پنیر حرکت کنید.از تغییر اذت ببرید. ماجراجویی کنید و به سفر بروید.از طعم پنیر تازه لذت ببرید.برای تغییر سریع آماده باشید و دوباره از آن لذت ببرید. آن ها به برداشتن پنیر ادامه میدهند.هاو متوجه شد که از زمان جدا شدنش از هِم در ایستگاه پنیر C تا کنون, مسافتی طولانی را طی کرده است. اما می دانست که اگر بیش از حد در رفاه و آسایش باشد, به راحتی ممکن است اشتباه گذشته را تکرار کند. او هر روز برای پی بردن به اوضاع و شرایط ایستگاه پنیرN آن را بازرسی می کرد. او می خواست برای اجتناب از غافلگیر شدن بر اثر وقوع تغییرات غیر قابل انتظار, هر کاری که می تواند انجام دهد.هاو با وجود آن که هنوز مقدار زیادی پنیر داشت, اغلب اوقات به داخل هزارتوی مارپیچ می رفت تا نواحی جدید را پیدا کند و همیشه بتواند با آن چه که در اطرافش می گذرد در ارتباط باشد. او می دانست که آگاهی از واقعیاتی که پیش روی او بود, از کنج عزلت گریدن در یک منطقه راحت, ایمن تر است.هاو سپس صدایی را در خارج هزارتوی مارپیچ شنید. با بلند تر شدن صدا, متوجه شد که کسی دارد به آن طرف می آید. آیا این صدا می تواند صدای پای هِم باشد؟ آیا او توانسته مشکلات خود را پشت سر بگذارد؟هاو خدا را شکر کرد .همان کاری که قبلاً بارها انجام داده بود و امیدوار شد که شاید, دوستش سرانجام…با پنیر حرکن کن و از آن لذت ببر!

شصت گام جهت بالا بردن اعتماد به نفس1- اولین گام در موفقیت «خودشناسی» است.ابتدا سعی كنید شناخت درستی از خود و ویژگی های اخلاقی و شخصیتی خود كسب كنید و با توجه به این كه هیچ كس كامل نیست، اگر ایرادی یا مشكلی دارید كه خود به تنهایی قادر به یافتن راه حل مناسبی برای مقابله با آن نیستید و شخص قابل صلاحیتی برای مشورت ندارید، از مشاوران و متخصصین كمك بخواهید. ۲- تاریك ترین زمان شب، نزدیك ترین زمان به سپیده صبح است. این جمله را به خاطر بسپارید و با كوچكترین ناملایمات از تلاش خود دست بر ندارید و به سادگی خود را بازنده تلقی نكنید.۳- بدون توجه به نتیجه كار، تمامی نیروی خود را به كار گیرید تا مسئولیتی كه به عهده شماست، به بهترین نحو انجام پذیرد. در واقع اولین هدف در انجام وظایفتان باید،داشتن وجدان كاری، دقت و تلاش باشد. با انتخاب این الگو، حتی اگر به موفقیت هم نائل نشوید، وجدانی آسوده خواهید داشت و لطمه ای به اعتماد به نفس شما وارد نخواهد شد.۴- همیشه هدف مند باشید. اگر خواسته هایتان خیلی دور از دسترس به نظر می آید، برای تحقق آنها برنامه ای چند مرحله ای طراحی كنید. یعنی برای خود اهداف كوتاه مدت انتخاب كنید و مطمئن باشید حتی اگر یك گام كوچك، اما درست بردارید، این گام در دستیابی به اهداف نهایی شما بسیار مؤثر خواهد بود و در واقع، فاصله شما را به هدف دلخواهتان كوتاه تر خواهد كرد.۵- در لحظات سختی كه احساس تنهایی و ناامیدی می كنید، به خاطر بیاورید یگانه قادر متعال در كنار شماست. به خدا توكل كنید، محكم و راسخ گام بردارید و پس از موفقیت شكر گزار باشید.۶- هیچ گاه اجازه ندهید افراد منفی باف با عقاید ناسالم خود، ذهن شما را مسموم كنند. اگر از درستی كاری كه قصد انجام آن را دارید، اطمینان حاصل نموده اید، بدون فوت وقت آن را به انجام برسانید و نگذارید كسی به اراده شما خللی وارد كند. ۷- از شوخی های توهین آمیز كه باعث خدشه دار ساختن شخصیت خودتان یا دیگران می شود، خودداری كنید.۸- توانایی های خود را دست كم نگیرید، استعدادهای خود را باور داشته باشید و مطمئن باشید انسان در فرهنگ مذهبی ما بی جهت «اشرف مخلوقات» نامیده نشده و می تواند با اراده و پشتكار، به موفقیت های نامحدودی دست یابد.۹- در لحظات سختی و پریشانی، دقایقی را با خود خلوت كنید و سعی كنید عوامل مولد نگرانی تان را پیدا كرده و درصدد رفع آن عوامل برآیید. اجازه ندهید افكار منفی به ذهنتان هجوم بیاورد. خود را دلداری بدهید و تصمیم بگیرید تلاش های خود را از سر بگیرید.۱۰- نسبت به كودكان خود بیش از حد سخت گیر نباشید و با خشونت با آنان رفتار نكنید. سعی كنید بین خودتان و آنان رابطه دوستانه ای برقرار سازید و در صورتی كه خطایی انجام می دهند، با تذكرات به جا و دوستانه آنان را متنبه كنید.۱۱- قبل از انجام هر كاری به عواقب حاصله آن خوب فكر كنید، در صورت نیاز به راهنمایی با افراد مثبت اندیش، واقع گرا و آگاه مشورت كنید و از انجام كارهای غیرمنطقی و غیراصولی كه می تواند به شكست یا سرزنش دیگران منتهی شود، بپرهیزید.۱۲- اگر خواستار دیگران هستید، اول خودتان به خودتان احترام بگذارید.۱۳- سعی نكنید با توسل جستن به كارهای ضد ارزشی و غیرانسانی، موفقیتی كسب كنید. به خود گوشزد كنید موفقیتی كه در گرو لطمه زدن به سجایای انسانی باشد، فاقد ارزش و ناپایدار است.۱۴- محیط كاری شما به مثابه یك دهكده كوچك است. قطعاً هر حرف یا اظهارنظری كه در مورد همكارانتان انجام دهید، دیر یا زود به گوش آنان خواهد رسید. پس مراقب رفتار و سخنان خود باشید. شاید یك حرف نسنجیده و نادرست، رابطه شما را برای همیشه با دوستی خوب و همكاری شایسته و دلسوز قطع نماید و شما هرگز قادر به جبران این خسارات معنوی نباشید. ۱۵- با افراد حسود و بدبین مشورت نكنید.۱۶- اگر عادت یا ویژگی در شما وجود دارد كه باعث آزارتان می شود، با برنامه ریزی درست و اصولی آن را از خود دور كنید. مثلاً اگر اندام ناموزونی دارید، با انجام ورزش و رژیم های درست غذایی اندام خود را متناسب كنید. ۱۷- اگر می خواهید از پیشرفت خود اطلاع حاصل كنید، خود را نسبت به گذشته خودتان مقایسه كنید نه با دیگران. ۱۸- «همیشه نیمه پر لیوان را ببینید نه نیمه خالی آن را» . بسیاری از ما حداقل یك بار هم كه شده این جمله زیبا را شنیده ایم. سعی كنیم از این جمله، به عنوان یك تكنیك مثبت اندیشی استفاده كنیم. ۱۹- همه روزه ما با انبوهی از ایده های مختلف كه متعلق به افراد پیرامون ماست، روبه رو هستیم. به باورهای خود ایمان داشته باشید و هرگز اجازه ندهید ایده های یأس آور دیگران، شما را از رسیدن به اهدافتان باز دارد و یا ریتم حركت شما را كند كند. ۲۰- اگر مشكلات حرفه ای خود را نمی توانید به تنهایی حل كنید، از افراد زبده و با تجربه كمك و مشورت بخواهید و دانش حرفه ای خود را گسترش دهید و از سؤال كردن هراسی نداشته باشید.۲۱- هر جایی از مسیر زندگیتان كه هستید، اگر متوجه شده اید جهت یابی درستی انجام نداده اید و نیاز به تغییر مسیر دارید، پس از حصول اطمینان از صحت مسیر جدید، بدون تأسف و درنگ از خود انعطاف نشان دهید و راه و روشی را برگزینید كه سبب بهتر شدن نتیجه غایی شما و میانبری برای رسیدن به هدفتان باشد.۲۲- اگر می خواهید حركت نوینی را در زندگی آغاز كنید، پس از تحقیق و جمع آوری اطلاعات موثق، اولین گام را پرتوان بردارید و تردید را از خود دور كنید. ۲۳- فرزندان خود را از كودكی به مستقل بودن تشویق كنید و با دادن مسئولیت های متناسب با سن آنان، روحیه استقلال و خودباوری آنها را شكوفا سازید. ۲۴- در هر كاری تعادل را حفظ كنید و از افراط و تفریط بپرهیزید، چون هر كدام می توانند به اندازه دیگری عاملی جهت شكست شما به حساب آیند. ۲۵- همیشه خوش ژست و پرانرژی باشید. حتی در لحظات بحرانی بر خود مسلط باشید و قیافه انسان های شكست خورده را به خود نگیرید.۲۶- اندیشه های امروز شما، فردای شما را خواهد ساخت، پس همیشه مثبت اندیش باشید و ضمن انجام فعالیت های لازم خود را برنده تلقی كنید.۲۷- گاهی تنبلی در انجام وظایف روزمره باعث می شود در برنامه های زندگی مان خلل ایجاد شود و عقب بمانیم. برای جلوگیری از این معضل، برنامه روزانه ای برای خود تهیه كنید و بر حسب اولویت، موارد را در آن درج نمایید و سعی كنید در طی روز آنها را به انجام برسانید. ۲۸- هر شكستی را پلی به سوی موفقیت قلمداد كنید. از اشتباهات خود درس بگیرید و به جای سرزنش كردن خود یا دیگران، دنبال راه حل مناسبی جهت تغییر شرایط باشید و توجه داشته باشید از تكرار مجدد آن اشتباهات، خودداری كنید.۲۹- «همه چیز را همگان دانند» ، اگر این جمله زیبای سقراط را به خاطر داشته باشید، توقع بیش از حد از خودتان یا دیگران نخواهید داشت.۳۰- بر همگان مسلم است تواضع، صفت بسیار نیك و پسندیده ای است. اما تواضع را با خوار و حقیر شمردن خود اشتباه نگیرید و خود را بی ارزش جلوه ندهید. ۳۱- در به انجام رساندن كارهای مهم و كارهایی كه جبران آن مشكل است، از تمركز و دقت حواس بیشتری كمك بگیرید. با توجه به این ضرب المثل «پارچه را دوبار اندازه بگیرید و یك بار ببرید» در به انجام رساندن كارهایی كه امكان تكرار یا جبران ندارند، بیش از مابقی كارها دقت داشته باشید.۳۲- به دیگران و خودتان شانس جبران اشتباهات را بدهید. شاید یك شروع جدید، زندگی جدیدی برایتان به ارمغان بیاورد. ۳۳- كودكان خود را نزد دوستانشان و در جمع اقوام تنبیه نكنید و با شرح دادن اشتباهات آنان در جمع، خجالت زده و شرمنده نكنید. ۳۴- اگر هر چه سعی می كنید ولی به مقصدتان نمی رسید؟ قدری تأمل كنید و از زاویه جدیدی به خواسته هایتان بنگرید، شاید درهای جدیدی به سوی شما گشوده شود. ۳۵- برای كم كردن ضریب خطاهای خود در محیط كار، استانداردهای كاریتان را رعایت كنید.۳۶- لیستی از مواردی كه در زندگی تان وجود دارد و برایتان آزاردهنده است را تهیه كنید و با بررسی علل به وجود آمدن آنها به مقابله با آنان بپردازید.۳۷- در برابر افراد پیر و مسن بیشتر احساس مسئولیت كنید، یادتان باشد آنان حساس و شكننده هستند و نباید با خشونت و بدخلقی از رفتارهایی كه شاید در سن و سال آنها طبیعی است، ایراد بگیرید و اعتماد به نفس آنها را از بین ببرید. ۳۸- وقتی كه مسئولیتی را به عهده كودكان خود می گذارید، از دور آنها را كنترل كنید و طوری كمك شان كنید كه خود را ناتوان احساس نكنند.۳۹- وقتی در جمع دوستان قرار دارید، سعی كنید به همه توجه نشان دهید و فقط یك یا چند نفر را مخاطب قرار ندهید.۴۰- وقتی در یك مجموعه كار می كنید، تنها مهم نیست كه خودتان خوب و بی نقص باشید. در نظر داشته باشید حتی اگر یك نفر هم در جمع درست كار نكند، باز نتیجه كاملاً مطلوب حاصل نمی شود. پس برای حصول به نتیجه دلخواه، در حركت های گروهی به افراد ضعیف بیشتر توجه كنید و با همسو كردن آنان با گروه، موفقیت جمع را تضمین كنید. ۴۱- اگر در معاشرین شما كسی وجود دارد كه با روحیه شما سازگار نیست و یا با هم تفاهم ندارید، با كم كردن تدریجی ارتباط خود با آن شخص، او را از دایره رفت و آمدهای خود حذف كنید. ۴۲- به ظاهر و سلیقه شخصی دیگران بی احترامی نكنید.۴۳- به دیگران كمك كنید تا ویژگی های شایسته خود را آشكار كنند.۴۴- اگر اطرافیان شما همه سعی خود را انجام داده اند، اما نتوانسته اند از عهده مسئولیتی كه شما به آنها داده اید بربیایند، نگذارید تلاششان را بیهوده تلقی كنند و با تشكر از تلاش آنان روحیه شان را تقویت كنید. ۴۵- در گردهم آیی های دوستانه اگر كسی در مورد موضوعی اظهار نظر كرد یا بر خلاف سلیقه شما سخنی به میان آورد، با انتقادهای تند و گزنده او را خجالت زده نكنید، از یاد نبرید انتقاد سازنده با توهین متفاوت است. ۴۶- انتخاب های خود را بر مبنای واقعیت و نیازتان انجام دهید، نه از روی اشتیاق های تند وگذرا. ۴۷- تصور نكنید همیشه نرمش و مهربانی مشكل گشا است. بر عكس گاهی در برخوردهای اجتماعی لازم است با جدیت و قاطعیت روی خواسته خود پافشاری كنید تا به شما اجحاف نشود. ۴۸- یاد بگیرید در مواقع ضروری بدون خجالت «نه» بگویید. ۴۹- وقتی عصبانی هستید، در مورد هیچ كس و هیچ چیز تصمیم نگیرید. ۵۰- اگر برای حل معضلی كه پیش رو دارید، همه تلاش خود را انجام دادید و كار دیگری از دستتان برنیامد، تا حصول نتیجه صبور باشید و برای بهتر كردن شرایط با اقدامات زائد و غیرضروری، آرامش موجود را به هم نزنید. ۵۱- مدافع حق خود و خانواده تان باشید. به واسطه خجالت یا ترس یا عدم آگاهی، از چیزی كه حق شماست، به سادگی نگذرید. اگر با اشخاص حقوقی دچار مشكل هستید كه راه حلی به ذهنتان نمی رسد، از وكلای خبره و زبده كمك بگیرید تا در انجام كارها به صورت اصولی و قانونی به شما كمك كنند. ۵۲- دوستان واقعی شما سرمایه های پرارزشی هستند، آنها را حفظ كنید و به دلیل كدورت های بی اهمیت و بی ارزش ارتباط خود را با آنها قطع نكنید.۵۳- گستاخی را از قاطعیت تمیز دهید. ۵۴- برای دوستانی كه بیش از دیگران به شما كمك می كنند، تا معایب و كاستی های خود را جبران كنید ارزش ویژه ای قائل باشید.۵۵- رهرو آن نیست كه گه تند و گهی خسته رود رهرو آن است كه آهسته و پیوسته رود (سعدی)۵۶- گاهی تحمل فشار روحی حاصله از كارهای نیمه تمام و معوقه از سختی انجامشان دشوارتر است. برای رهایی از عذاب وجدان، از همین لحظه تصمیم بگیرید، برنامه ریزی كنید و با اتمام رساندن این گونه كارها به خود آرامش هدیه كنید. ۵۷- اگر بخشی از كارهای شما باید توسط شخصی یا دوستی انجام شود كه فقط او شخصاً قادر به انجامش است، اما بی خیال یا پرمشغله است، درخواست خود را در موارد مناسب با آرامش و متانت مكرراً به او یادآوری كنید و این یادآوری را آن قدر تكرار كنید تا به نتیجه ای كه می خواهید برسید.۵۸- از هر كس فراخور سن و دانش اش توقع داشته باشید.۵۹- اگر در معاشرت های خود مرتباً شكست می خورید و دنبال روش كم خرج و قابل اجرا هستید، صداقت و روراستی، مهربانی و بخشش را سرلوحه خود قرار دهید.۶۰- به قابلیت های خود ایمان داشته باشید و به خاطر بسپارید حتی یك «به دانه» با آن كه كوچك است، خواص درمانی قابل توجهی دارد. نویسنده : الهه شیرخدا

چگونه اضطراب و نگراني خود را كنترل كنيم؟چکیده: استرس در زندگی روزمره، امری عادی است و گاه می‌‌تواند نتایج مثبتی داشته باشد؛ اما هنگامی که جنبه‌ی مریضی پیدا کند و به صورت نگرانی و اضطراب دائم درآید و افکار و اعمال انسان را تحت تأثیر قرار دهد، می‌‌تواند خطرناک باشد. میزان اضطراب در افراد گوناگون، متفاوت است. ممکن است موقعیتی که برای فردی بسیار نگران کننده است برای دیگری اصلا استرس زا نباشد و برعکس. مثال بارز این مسأله، سخنرانی در میان جمع است که در برخی افراد نگرانی زیادی ایجاد می‌‌کند، در صورتی که برای برخی دیگر امری بسیار عادی تلقی می‌‌شود. بنابراین بهترین راه برای غلبه بر استرس پیدا کردن راه حل و تکنیکی متناسب با شخصیت فرد می‌‌باشد. عوامل استرس زابرای اینکه بر اضطراب خود غلبه کنید، باید تشخیص دهید که چه زمانی و چرا دچار نگرانی می‌‌شوید. اکثر ما فکر می‌‌کنیم که اضطراب نتیجه‌ی عوامل خارجی است، اما باید بدانیم که عامل اضطراب در خود ما وجود دارد و واکنش و نگرش ما به موقعیت‌ها و مسائل است که اضطراب را به وجود می‌‌آورد. اگر شما یک دانش آموز هستید، ممکن است حضور در کلاس، کنفرانس دادن، صحبت با معلمان، برقراری ارتباط با دیگر دانش آموزان، امتحان و بسیاری مسائل دیگر در شما ایجاد اضطراب کند. البته این یک امر عادی است، اما شما باید سعی کنید عوامل و موقعیت های استرس زا را به خوبی تشخیص دهید تا بتوانید بر اضطراب بی مورد خود غلبه کنید. غلبه بر اضطراب راه‌های زیادی برای غلبه بر اضطراب وجود دارد، اما شما باید راهکار مناسبی را که با شخصیت شما متناسب است، بیابید و بکار ببرید. به خاطر داشته باشید بعضی از این مهارت‌ها نیاز به تمرین مستمر دارند تا ثمر بخش شوند. درست مثل دوچرخه سواری و یا شنا که نیاز به تمرین مداوم دارند، این مهارت نیز با تمرین مداوم، پرورش می‌‌یابد و به زودی شما می‌‌توانید احساس نگرانی خود را به راحتی کنترل کنید. 1- نفس عمیق بکشید. وقتی مضطرب هستید، نمی توانید به راحتی نفس بکشید و این مسأله به خودی خود تولید استرس می‌‌کند. ممکن است حتی بدون آنکه متوجه باشید نفس خود را در سینه حبس کنید. میزان اکسیژن در خون کاهش می‌‌یابد و عضلات شما منقبض می‌‌شوند. ممکن است احساس سردرد کنید و یا نگرانی شما افزایش یابد. بعد از این هرگاه احساس نگرانی کردید، نفس عمیق بکشید، و چند ثانیه هوا را در ریه های خود نگه دارید. سپس به آرامی تا 10 بشمارید و هوا را آزاد کنید. 2- برای انجام کارهای خود برنامه ریزی کنید. یکی از عوامل استرس زا استفاده‌ی نادرست از زمان و نداشتن برنامه ریزی مناسب می‌‌باشد. لیستی از وظایف روزانه‌ی خود تهیه کنید و بر اساس درجه‌ی اهمیت آن‌ها را تنظیم کنید. سعی کنید کارهای مهم تر را زودتر انجام دهید. بعد از انجام هر کار، آن را از لیست برنامه‌ی خود خط بزنید. صبح قبل از هر چیز کارهایی را انجام دهید که علاقه‌ی چندانی به آن‌ها ندارید، اما مجبورید انجام دهید. به این ترتیب، بقیه‌ی روز احساس نگرانی کم‌تری خواهید کرد. 3- با اطرافیان خود ارتباط برقرار کنید. سعی کنید دوستان بیش‌تری پیدا کنید. هرگاه احساس تنهایی و یا نگرانی کردید به دیدار یکی از دوستان خود بروید و با او صحبت کنید. 4- به ذهن خود استراحت بدهید. تجسم یک منظره‌ی زیبا می‌‌تواند ذهن شما را از یک موقعیت استرس زا دور کند. هر گاه فرصت کردید، چشم های خود را ببندید و مکانی آرام و زیبا را در ذهن خود مجسم کنید. سعی کنید تمام جزئیات آن مکان را احساس کنید. ( نوای دلنشین، منظره‌ی زیبا، عطر دل انگیز و … ) هم‌چنین می‌‌توانید با خواندن یک کتاب و یا گوش کردن به یک موسیقی آرام و دل‌نشین، اضطراب را از خود برانید. 5- فعال باشید. فعالیت های بدنی نقش مهمی در کاهش اضطراب دارد. شما با ورزش کردن و سایر فعالیت های بدنی می‌‌توانید فشارهای روانی ناشی از اضطراب را کاهش دهید. سرگرمی مورد علاقه‌ی خود را پیدا کنید و به‌طور منظم به انجام آن بپردازید. ورزش، کارهای هنری، رسیدگی به گل‌ها و باغچه و … در زمانی‌که مضطرب هستید می‌‌تواند شما را آرام کند و انرژی بیش‌تری به شما بدهد. به‌خاطر داشته باشید که جسم و روح جدایی ناپذیرند.

6- مراقب سلامتی خود باشید. شرط داشتن جسم و روحی سالم، تغذیه‌ی مناسب و استراحت کافی می‌‌باشد. بدن سالم و قوی برای غلبه بر استرس آمادگی بیش‌تری دارد. درست مثل یک ماشین که بدون بنزین از حرکت می‌‌ایستد، بدن شما نیز بدون تغذیه‌ی مناسب و خواب کافی قدرت خود را از دست داده و به راحتی تسلیم موقعیت های استرس زا می‌‌شود. پس مراقب خواب و خوراک خود باشید. 7- خندیدن را فراموش نکنید. خنده بهترین راه برای غلبه بر استرس می‌‌باشد. گاه گاهی فیلمی کمدی نگاه کنید و یا جمله‌ی طنزی بخوانید تا حس شادی و نشاط در شما زنده شود. 8- خوش بین باشید. وقتی که مضطرب هستید اغلب به همه چیز با دید منفی نگاه می‌‌کنید. برخی افراد به این مسئله عادت کرده اند و در واقع همیشه نیمه‌ی خالی لیوان را می‌‌بینند. اگر شما جزو این دسته افراد هستید، سعی کنید این عادت را ترک کنید. به نقاط روشن و زیبای زندگی فکر کنید و خوش بین باشید. بعد از این به دنبال نکات مثبت یک مسأله باشید نه نکات منفی. خنده‌ی یک کودک، دیدن یک دوست قدیمی، آواز یک پرنده، طلوع خورشید، سلامتی، شادابی، جوانی و.... نمونه هایی از نکات مثبت و روشن زندگی می‌‌باشند. ممکن است این نکات بسیار ساده و ناچیز به نظر آیند، اما به تدریج همین نکات ناچیز می‌‌توانند دید شما را نسبت به زندگی تغییر دهند و از اضطراب شما بکاهند. 9- به خدا توکل کنید. آخرین و مهم‌ترین نکته آنکه در همه حال به خدا توکل کنید و از او یاری بخواهید تا همواره در آرامش به سر ببرید.منبع: سايت تبيان

نحوه تکلم انسانها بيانگر نحوه تفکر آنهاست. مثبت بينديشيم و مثبت بگوييم تا انرژي مثبت خود را به ديگران منتقل کنيم.بگوييم...ازاينکه وقتتون رو در اختيارم گذاشتيد ممنون نگوييم ببخشيد مزاحمتون شدمطول ميکشه تا ياد بگيري نگوييم هيچ وقت ياد نمي گيريمسئله دارم نگوييم مشکل دارممسئله رو خودم حل مي کنم نگوييم مسئله به تو ربطي ندارهشاد و پر انرژي باشيد نگوييم خسته نباشيداين کار را بعدا انجام ميدهم نگوييم دچار ياس شدمصد در صد خواهد شد نگوييم اي کاش مي شدان شا الله حتما موفق مي شوي نگوييم ان شا الله موفق مي شويعالي هستم نگوييم خوب هستم

 

 

كلمه ها و اندیشه ها دارای امواجی نیرومند هستند كه به زندگی و رفتار ما شكل می دهند.آن چه می گوییم در حقیقت فكری است كه بیان می شود. كلمه ها و اندیشه ها دارای امواجی نیرومند هستند كه به زندگی و امورمان شكل می دهند. اگر یك كارگر بی سواد بتواند یك اصطلاحی را در دنیا شایع كند؛ پس من و تو، ما و شما به طور حتم می توانیم استفاده از كلمه ها و اصطلاح های مثبت را در سطی وسیع  گسترش داده و انرژی مثبت را بین همه پخش كنیم. حضرت محمد می فرمایند : "فرزندان خود را به نام های نیك خطاب كنید" امروزه ثابت شده كه كلمات منفی نیروی منفی به سمت شخص می فرستند و او را به سمت منفی و بیماری سوق می دهند! به طور مثال وقتی به ما می گویند خسته نباشی دراصل خستگی را به یادمان می آورند و ناخودآگاه احساس خستگی می كنیم (با خودتان امتحان كنید) اما اگر به جای آن از یك عبارت مثبت استفاده شود نه تنها نیروی ازدست رفته، ترمیم و خستگی جسم را از بین می برد بلكه نیروی مثبت و سازنده ای را به افراد هدیه می دهیم. برای مثال: به جای پدرم درآمد؛ بگوییم : خیلی راحت نبود به جای خسته نباشید؛ بگوییم : خدا قوت به جای دستت درد نكنه ؛ بگوییم : ممنون از محبتت، سلامت باشی به جای ببخشید مزاحمتون شدم؛ بگوییم : از این كه وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشكرم به جای لعنت بر پدر كسی كه اینجا آشغال بریزد ؛ بگوییم: رحمت بر پدر كسی كه اینجا آشغال نمی ریزد به جای گرفتارم؛ بگوییم : ‌در فرصت مناسب با شما خواهم بود به جای دروغ نگو؛ بگوییم : راست می گی؟ راستی؟ به جای خدا بد نده؛ بگوییم : خدا سلامتی بده به جای قابل نداره؛ بگوییم : هدیه برای شما به جای شكست خورده؛ بگوییم : با تجربه به جای مگه مشكل داری ؛ بگوییم : مگه مسئله ای داری؟ به جای فقیر هستم؛‌ بگوییم : ثروت كمی دارم به جای بد نیستم؛ بگوییم :‌ خوب هستم به جای بدرد من نمی خورد؛ بگوییم : مناسب من نیست به جای مشكل دارم؛ بگوییم : مسئله دارم به جای جانم به لبم رسید؛ بگوییم : چندان هم راحت نبود به جای فراموش نكنی؛ بگوییم : یادت باشه به جای داد نزن؛ ‌بگوییم : آرام باش به جای من مریض و غمگین نیستم؛‌ بگوییم :‌ من سالم و با نشاط هستم به جای غم آخرت باشد؛ بگوییم : شما را در شادی ها ببینم شما هم می‌توانید به این لیست مواردی رو اضافه كرده  وقتی بعد از مدتی همدیگر را می‌بینیم، به جای توجه كردن به نقاط ضعف همدیگر و نام بردن از آنها مثل: چقدر چاق شدی؟"، "چقدر لاغر شدی؟"، "چقدر خسته به نظر می‌آیی؟" ، "چرا موهات را این قدر كوتاه كردی؟"، "چرا ریشت را بلند كردی؟" ، "چرا گرفته ای ؟"، "چرا رنگت پریده؟"، "چرا تلفن نكردی؟"، "چرا حال مرا نپرسیدی؟" و ... بهتر است بگوییم : "سلام به روی ماهت"، "چقدر خوشحال شدم تو را دیدم" ، و ... عبارات دیگری كه نه تنها بیانگر نقاط ضعف طرف مقابل ما نیست بلكه نوعی اعتماد به نفس را به مخاطبمان القاء میكند. البته اگر اصراری نداشته باشیم كه حتماً درباره ی همدیگر اظهار نظر كنیم، وگرنه می‌شود كه درباره ی موضوعات مشترك، البته در محوریت مثبت با هم صحبت كنیم ...

چگونه فردي جذاب و تأثير گذار باشيم؟بیشتر اوقات زندگی روزمره ما به مراوده و گفتگو و تعامل با دیگران میگذرد. در منزل، محل کار، خیابان، تاکسی، مغازه، کلاس درس و … در این میان همیشه عده‏ای انگشت شمار از افراد در میان دیگران برتر بوده و نامشان زبانزد دیگران است. همچنین همیشه باعث جذب سایرین شده و در کل افرادی پرنفوذ و تاثیرگذار هستند. البته جذابیت شخصیتی با جذابیت زیبا بودن فرق دارد. جذابیت و گیرایی شخصیتی کاملا اکتسابی است و آگاهانه و یا ناآگاهانه کسب میشود. اینگونه افراد هیچ فرقی با دیگران ندارند؛ مثلا ستاره داشته و یا اینکه جادوگری بدانند بلکه به صورت دانسته و یا ناخودآگاه یک سری قوانین را همیشه رعایت می‏نمایند که همین قوانین عامل برتری و جذب دیگران و عامل نفوذ در اذهان است. ما نیز می‏توانیم اینطور باشیم. در اینجا به بعضی از این عوامل اشاره‏ای مختصر می‏نمایم :1- کمتر حرف بزنیم : این بدان معنا نیست که حرف نزنیم و یا سرمان در لاک خودمان باشد. بلکه هرجا نیاز به صحبت کردن بود خود را نشان داده و نظر خود را ایراد کنیم. متاسفانه بعضی افراد اینطور برداشت می‏نمایند که کم گویی یعنی هیچ‏گویی و همین امر باعث منزوی شدن و دور شدن از اجتماع می‏گردد.2- قبل از شروع صحبت حداقل ۳۰ ثانیه فکر کنیم : فکر کردن قبل از شروع صحبت هر چند کم و کوتاه باعث گزیده‏گویی شده و از هرگونه گاف زدن و همچنین بیهوده گویی و با عجله صحبت کردن جلوگیری می‏کند. حتما دیده‏اید افرادی که پس از شنیدن حرفی یا سوالی مدت زمانی کوتاه آنرا حلاجی نموده و سپس بیان می‏نمایند و اکثر اوقات جواب آنها بسیار متین و درست است و هیچ جای ایراد نیست. اما امان از افرادی که آنچه به ذهنشان می‏آید را بیان می‏نمایند، بدون اینکه حتی لحظه‏ای در مورد آن فکر کنند. به اصطلاح با صدای بلند فکر ‏می‏کنند و اکثر اوقات حرفهایی می‏زنند که باعث پشیمانیشان می‏گردد. فکر کردن آسان است. تمرین کنیم.3- با صدای بلند نخندیم : خنده با صدای بلند شخصیت انسان را زیر سوال می‏برد. هیچ انسان گرانمایه‏ای را نخواهید دید که با صدای بلند خندیده و یا قهقهه بزند. از بازیگران معروف سینما (در زندگی شخصی) گرفته تا بزرگان و دانشمندان. با صدای بلند خندیدن باعث جلب توجه دیگران شده و با توجه به اینکه دیگران نمی‏دانند مطلب شما چقدر خنده‏دار است، باعث سوء برداشت آنها می‏شود.4- لبخند بزنیم : یک لبخند کوچک باعث جذب می‏شود. هر انسان دارای کودک درونی است که آن کودک درون به آنچه که خود بخواهد جذب می‏شود چه بخواهیم و چه نخواهیم. اخلاق کودک درون دقیقا مانند کودکان است و به چیزهای زیبا عکس العمل مثبت نشان می‏دهد. پس همانطور که یک کودک جذب یک لبخند می‏شود، ما نیز جذب چهره‏های بشاش و خنده‏رو می‏شویم. همچنین لبخند باعث زیباشدن چهره می‏شود.5- در امور دیگران دخالت نکنیم : برایتان چقدر پیش آمده که با تلفن همراه یا شخصی دیگر صحبت می‏کرده ‏اید که دقیقا پس از پایان صحبت، یک نفر دیگر آمده وگفته "چی شده؟"؟ حتما برایتان پیش آمده است که این قضیه کمی باعث تنفر شما شده است. امور دیگران به ما ربطی ندارد زیرا اگر ربط داشت، با ما نیز در میان گذاشته می‎‏شد. دخالت در امور دیگران باعث دفع آنها شده و نوعی دورشدن را ایجاد می‏نماید. زیرا با توجه به شناختی که افراد از شخص فضول دارند، از رفت و آمد و حتی صحبت مقابل وی خودداری می‏کنند.6- شوخ طبع باشیم ولی بسیار بسیار کم شوخی کنیم : شوخی هرقدر هم کوچک می‏تواند باعث رنجش شود مگر اینکه این شوخی با فکر قبلی و بررسی بیان شده و یا انجام شود. مثلا شوخی‏هایی که با شخصیت افراد رابطه دارد باعث قتل شخصیت می‏شود. شوخی اگر در حد یک لبخند کوچک و ملیح باشد، بسیار شیرین است و نه بیشتر. شوخی فراوان انرژی ذهنی را کاسته و جذابیت را از بین می برد. چراکه شوخی بتدریج پرده های حرمت را پاره کرده و کم کم موجب بی احترامی می شود. با این حال تبسم به چهره جذابیتی عمیق می بخشد. در تبسم سنگینی و متانت موج می زند ولی در خنده زیادی و شوخی سبکی و کاهش جذابیت نهفته است.7- آنچه هستیم باشیم : از بیان حرفهای بیخودی و دروغ و بزرگ کردن خود بپرهیزیم. آنچه که هستیم باشیم به این معنا که خود را بزرگتر از آنچه هستیم جلوه ندهیم و سعی نکنیم خود را به زور در دل مردم جای دهیم.8- به وضع ظاهری خود برسیم : یکی از عواملی که باعث تاثیرگذاری در بین سایرین می‏شود، خوش لباسی، خوشبویی و خوش صورتی است. مطمئنا هیچ کس دوست ندارد با شخصی که دهان او بوی بد می‏دهد و یا لباسش پاره است دمخور شود. ضمن اینكه هماهنگی و پاکیزگی ناخودآگاه باعث جذب مردم می شود. البته باید دقت شود که لباس های عجیب و غریب باعث جذب نمی شود. تمیزی و اطوی لباس، موهای مرتب، دهان خوشبو مجذوب كننده است. اما آراستگی ظاهری فقط به پوشش داخل و خارج خلاصه نمی شود بلکه حرفهای زیبا، جملات مثبت، اعمال درست نیز باعث جذب است.9- سکوت را تمرین کنیم : بعضی افراد می پندارند که هر چه شلوغتر و پر صداتر باشند بیشتر جذب می شوند ولی اینطور نیست. سکوت تاثیری ذهنی در افراد می گذارد. هنگام سکوت، در اطراف خود ایجاد خلاء می نماییم و این خود باعث جاذبه است. ضمن اینکه سکوت انسان را عاقلتر و با تجربه تر نشان می دهد، زمینه ای مناسب برای صمیمیت است. البته سکوت ناشی از ترس و عدم اعتماد بنفس، باعث کاهش جذابیت است. همچنین نرم و با ملایمت صحبت كنیم چراكه جیغ، داد و هوار، بلند صحبت کردن و خشن و عصبی بودن باعث قطع اعتماد مردم می شود.10- فرد محترمی باشیم : به خود و دیگران احترام بگذاریم. بی ادبی در کلام و گفتار و رفتار از جذابیت بسیار می کاهد. باید در ظاهر آراسته و در باطن وارسته بود. شخص مودب و متین و محترم بی تردید جذاب تر از بی ادبان است. هتاکی و ناسزا گفتن حتی به افراد بدصفت و بی شخصیت و همچنین تحقیر و تمسخر و غیبت و بدگویی مخالف با احترام است.11- در رفتار و كلام قاطعیت داشته باشیم : سست عنصر نبودن و پای تصمیمات و تعهدات ماندن موجب جذابیت است. افرادی که شخصیتی قاطع دارند هدفهای مشخص و ارزشهای معینی و برنامه های مدونی دارند و بلااستثنا جذابند. قدرت "نه" گفتن به درخواست های بی ارزش دیگران موجب رویش جذابیت است. بعضی افراد خود را فدای این و آن می کنند و هرکار مثبت یا منفی را قبول میکنند و اینطور می خواهد در دل دیگران رخنه کنند که نمی شود. جذابیت یعنی مصمم بودن و قاطعیت در رفتار و گفتار.12- مراقب امیال و غرایز شخصی خود باشیم : افراد دارای شخصیت مسلط و چیره بر غرایز و امیال، دارای تسلط بیشتری هستند. کسانی که بر میل جنسی، میل غذا خوردن، عواطف و هیجانات خود مسلط هستند، جذابیت معنوی دارند. تاثیر روانی گذاشته و انرژی مثبت از وجودشان فوران می کند. کسانی که غریزی و هوی هوسی هستند و مدام در پاسخ به امیال خود به سر می برند و نمی توانند خود را کنترل نمایند و خصوصا به زبان و نگاه خود مسلط نیستند، هیچگاه به جذابیتی كه انتظار دارند دست نخواهند یافت و مسلما بدون كسب جذابیت از تاثیرگذاری هم خبری نیست.
فرصت ها سراغ با لياقت ها مي روندانسان های بی شماری وجود دارند که در زندگی برای رسیدن به موفقیت تلاشی نمی کنند و فقط منتظر هستند تا شانس برای آنها کاری انجام دهد! در حقیقت این افراد عقل خود را به کلی کنار گذاشته اند و منتظرند تا اتفاق خوشایندی برای آنها بیفتد و آنها را ثروتمند کرده یا به آرزوهایشان در زندگی برساند؛ حتی اگر چنین اتفاقی هم بر فرض محال برای کسی رخ بدهد چون واقعا لیاقت آن را نداشته به زودی آن موقعیت را از دست می دهد.در دنیا فرصت ها و ثروت های باد آورده زیادی وجود دارد. روان شناسان می گویند بین خواستن چیزی و آمادگی دریافت آن را داشتن فرق وجود دارد.هیچ انسانی نمی تواند در زندگی خود به هدفی برسد، مگر این که باور داشته باشد می تواند آن را به دست بیاورد. برای رسیدن به هر هدفی در زندگی ، باید ذهن خود را در شرایط باور قرار دهید.مطمئن باشید در این دنیای به این بزرگی کسی را نمی توانید پیدا کنید که تنها با امید و آرزو به هدف خود رسیده باشد.یکی از دلایلی که بیشتر افراد در زندگی به موفقیت چشمگیری نمی رسند و برای همیشه با طعم شیرین موفقیت غریبه می مانند، این است است که با وجود تمام حقایقی که در رابطه با توانایی های روحی ، ذهنی و جسمی انسان بیان شده ، به خود و توانایی هایشان ایمان نمی آورند و همیشه صحبت از غیرممکن ها می کنند.اگر شما فکر می کنید که کاری که قصد انجام آن را دارید درست است و به آن ایمان دارید، لحظه ای درنگ نکنید و از همین امروز برای رسیدن به آن تلاش کنید.از شکست ها درس بگیریدبا مطالعه زندگی بزرگان تاریخ این حقیقت آشکار می شود که همه کسانی که در زندگی خود به موفقیتی رسیده اند و توانسته اند نام خود را در کتاب تاریخ سرنوشت بشر جزو افراد موفق به ثبت برسانند، در ابتدای کار با مشکلات بسیار زیادی روبه رو شده اند؛ ولی رمز موفقیت آنها در این بوده است که در برابر تمام مشکلات مقاومت کرده و نهایتا توانسته اند راه خود را به سوی موفقیت هموار کنند.شما هم مثل هر انسان دیگری مطمئنا در ابتدای راه با مشکلاتی مواجه می شوید و حتی ممکن است شکست هم بخورید؛ اما ناامید نشوید. قبل از رسیدن به موفقیت باید شکستهای موقتی را بپذیرید.یکی از راههای تشخیص دادن انسان های بااراده از بی اراده این است که عکس العمل های آنان را در زمان برخورد با شکست یا مشکلات با یکدیگر مقایسه کنید؛ اگر کمی دقت کنید، متوجه می شوید که انسان های بی اراده هنگامی که سایه های شکست از راه می رسند بسادگی دست از کار می کشند؛ ولی انسان های بااراده می مانند و با امید و اراده خود با سیاهی و رعد و برقهای ابرهای سیاه مبارزه می کنند، چرا که آنها می دانند لذتی که در دیدن نور خورشید پیروزی وجود دارد ارزش تحمل بزرگترین سختی ها را دارد.اگر شما هم دوست دارید در زندگی تان به موفقیتی برسید، چاره ای جز مبارزه با مشکلات ندارید. 2راه بیشتر وجود ندارد؛ یا مبارزه می کنید و پیروز می شوید و یا ناامید می شوید و شکست می خورید. برای رسیدن به موفقیت چاره ای جز انتخاب راه اول ندارید.اما با این حال عده ای نیز وجود دارند که راه دوم را انتخاب می کنند و پیش خود این طور فکر می کنند که راه آسان تری نیز برای رسیدن به موفقیت وجود دارد و آن این است که می توان با پول موفقیت خرید!نکته ای که نباید فراموش کنید، این است که موفقیت با خود پول و ثروت می آورد؛ ولی ثروت برای کسی موفقیت نمی آورد. اگر پول برای کسی موفقیت می آورد انسان های ثروتمند زیادی در اطراف شما زندگی می کنند؛ ولی چه تعداد از آنها براستی انسان های موفقی هستند؟اهداف خود را مشخص کنیدبسیاری از افراد آن طور که دوست ندارند زندگی می کنند. برای رسیدن به موفقیت تلاش می کنند؛ ولی همیشه شکست می خورند!تا هنگامی که ندانید چه می خواهید و در پی چه چیزی هستید نمی توانید به اهداف خود در زندگی تان برسید و متاسفانه باید بگوییم که همیشه شکست می خورید!حقیقتی که باید به آن توجه کنید این است که بیشتر انسان ها در زندگی می دانند که چه چیزهایی نمی خواهند؛ ولی نمی دانند چه چیزهایی می خواهند؟!همین حقیقت راز شکست بیشتر انسان هایی است که همیشه در حسرت رسیدن به موفقیت زندگی می کنند. شما برای رسیدن به هر هدفی در زندگی باید برای آن برنامه ریزی کنید، به آن وفادار باشید و با تمام تلاشتان به سمت آن هدف حرکت کنید.در واقع می توان گفت تلاش برای رسیدن به هدفی بدون برنامه ریزی برای آن ، مثل وارد شدن به رودخانه ای است که نمی دانید عمق آن چقدر است و برای عبور از آن به چه امکاناتی نیاز دارید!برای این که بتوانید مطمئن شوید که برای رسیدن به هدفتان برنامه خوبی طراحی کرده اید باید با افراد قابل اطمینان مشورت کرده و جنبه های مختلف برنامه ای را که طراحی کرده اید را با کمک همدیگر بررسی کنید.برنامه ای که شما برای رسیدن به اهدافتان طراحی می کنید، نشان دهنده میزان قدرت و استعداد شما در استفاده از زمان و مدیریت شما بر سایر مسائل است.در زمان برنامه ریزی برای رسیدن به اهدافتان به شکستهای گذشته فکر نکنید، لطفا کمی با خودتان منصف باشید. همه ما انسان ها در زندگی باید داغ شکست را بچشیم تا بتوانیم لذت واقعی موفقیت را احساس کنیم. هنگام برنامه ریزی به شکستهای گذشته فکر نکنید.قدر فرصت ها را بدانیدمیلیون ها نفر از مردم روی زمین گمان می کنند محکوم به شکست هستند! احساس می کنند نیرویی بر آنها حاکم است که با وجود آن نمی توانند به موفقیت برسند.این افراد از آنجایی که تحت تاثیر باورهای منفی قرار گرفته اند، هیچ وقت نمی توانند از فرصتهایی که زندگی در اختیار آنها قرار می دهد استفاده مطلوبی داشته باشند و بر همین اساس دست از تلاش برداشته و منتظر کسی یا کسانی می شوند که به آنها کمک کنند!فرصتها عمر کوتاهی دارند، ممکن است آنها تا رسیدن به کمک از بین بروند. اگر شما بخواهید، به امید رسیدن کمک دست از تلاش برای رسیدن به اهدافتان بردارید، در حقیقت باارزش ترین فرصتهای زندگی تان را قربانی فردایی کرده اید که از آن خبری ندارید.ایتالیایی ها ضرب المثلی دارند که می گوید کسانی که منتظر زمان می شوند، هیچ وقت آن را به دست نمی آورند. به این فکر نکنید که برای شروع نیاز به کمک دیگران دارید و به تنهایی نمی توانید به رویای اهدافتان برسید.اگر شما منتظر کسی هستید تا بیاید و به شما کمکی کند، مطمئن باشید که هیچ وقت نمی آید یا حتی اگر هم بیاید متوجه شما نمی شود. چون آنها که نمی دانند در ذهن شما چه خبر است.ولی اگر به جای صبرکردن مشغول به کار شوید و از خود تلاشی نشان بدهید، کسانی که از اطراف شما می گذرند متوجه کارهای شما می شوند و ممکن است از قدرت لازم برای کمک کردن به شما برخوردار باشند.به این فکر نکنید که دیگر از شما سن و سالی گذشته یا به علت جنسیتتان نمی توانید به رویای خود جامه عمل بپوشانید. به خاطر داشته باشید که انسان با اولین نفس وارد این دنیا می شود و با آخرین نفس از این دنیا خارج می شود.تا لحظه ای که نفس می کشید، برای تبدیل رویاهایتان به واقعیت زمان دارید. به جای این که برای دیگران زندگی کنید، تصمیم بگیرید تا دیر نشده است برای خودتان و رویاهایتان زندگی کنید.به آینده امیدوار باشیداحساس موفقیت عظیم ترین و عجیب ترین احساسی است که یک انسان می تواند در زندگیش آن را تجربه کند. این احساس حتی قوی تر و باشکوه تر از احساس دوست داشتن است. این احساس با هیچ عبارتی قابل توصیف نیست.این احساس هدیه ای ملکوتی از طرف خدای بزرگ برای تمام انسان هایی است که توانسته اند سختی ها و مشکلات را تحمل کرده و به قله افتخار برسند. انسانی که می خواهد به موفقیت برسد مثل کودکی است که می خواهد دوچرخه سواری را یاد بگیرد.همه می دانند که کودک در اولین تلاش هایش به زمین می خورد و بدن ظریف او تا حدی زخمی می شود. اما او به علت این که شوقی درونی برای دوچرخه سواری دارد همه سختی ها و زمین خوردن ها را تحمل می کند و نهایتا روزی می رسد که او می تواند با دوچرخه خود کارهای فوق العاده انجام دهد.رسیدن به موفقیت نیز مثل دوچرخه سواری در ابتدای کار دشواری های خاص خود را دارد. اولین پله های موفقیت آنقدر بلند است که باید به دلیل این که پایمان را روی آن بگذاریم ، چیزی را در زیر پاپمان قرار دهیم یا این که حتی به کمک دستانمان از در و دیوار را بگیریم و از آن بالا برویم. فقط رسیدن به اولین پله سخت است. کسی که بتواند خود را روی اولین پله برساند، براحتی می تواند از بقیه پله ها بالا برود.ان شاءالله موفق باشيدمنبع : جام جم
1 - رفقاي خوببیشتر اوقاتتان را با آدم هایی بگذرانید كه اعتمادبه نفس شان بالاست. اگر این كار برایتان ممكن نیست، لااقل توی برنامة هر روز تان مدتی را برای همنشینی با افرادی اختصاص بدهید كه خودباور و خودساخته اند. حقیقت این است كه انرژی مثبت و نیروی درونی آدم ها تا حدی مسری است. اصلا لازم نیست كاری بكنید. فقط كافی است كنارشان باشید، ضمن این كه چیزهای بسیاری را هم می شود از همین جماعت و با همین همنشینی های ساده آموخت. گاهی تنها با آموختن و به كار بستن یك نكتة تازه، مسیر زندگی آدم زیر و رو می شود.

2 - آن يك نفرتقریبا تمام آدم های موفق دنیا یك مشاور دانا و قابل اعتماد داشته اند. این مشاور یا معلم خوب، ممكن است یكی از اعضای خانواده، یك دوست صمیمی، یك معلم مدرسه و یا اصلا یك شخص غریبه و خیرخواه باشد. ممكن است توی زندگی تان حضور داشته باشد یا ممكن است اصلا خودش زنده نباشد و شما از طریق آثاری كه از او به جا مانده، از او كمك بگیرید. به هر حال، راهی كه شما می خواهید طی كنید و هدفی كه می خواهید به آن برسید، احتمالا پیش از شما هم دیگرانی در آن راه رفته اند و به آن هدف رسیده اند. مشورت با آن رفته ها و رسیده ها و همنشینی با آن آدم ها، اعتمادبه نفس تان را برای رفتن و رسیدن تقویت می كند.

3 - این حس دوست داشتنیاعتمادبه نفس فقط یك حس است. تا به حال برایتان پیش نیامده كه در یك موقعیت خاص، این حس را تجربه كرده باشید؟ اگر قبلا توانسته باشید این حس را حتی برای یك بار تجربه كنید، قطعا باز هم می توانید. چگونه؟ با فراهم آوردن مقدمات پدید آمدن آن حس. این همان چیزی است كه ارزش تمرین هر روزه دارد. لااقل 15 دقیقه از هر روزتان را اختصاص بدهید به تجسم همان شرایطی كه در آن، با حس اعتمادبه نفس رفتار كرده اید. آن شرایط را با جزئیات دقیق توی ذهنتان مرور كنید و به حستان در آن لحظه توجه كنید. پس از مدتی، همراه داشتن این احساس برایتان به شكل یك عادت درمی آید.

 

4 - از مهارت تا اطمينانپاواروتی سرشناس ترین خوانندة اپرای دنیاست. چندی پیش، او در مصاحبه ای با یك روزنامة ایتالیایی گفته بود كه هر روز لااقل 6 ساعت تمرین می كند و هنوز هم احساس می كند كه هر روز، چیز تازه ای دربارة صدا و موسیقی یاد می گیرد. این تمرین و تمرین و تمرین كه منجر به مهارت بیشتر می شود، یكی از لازمه های اعتمادبه نفس است. در یك مهارت یا توانایی ویژه ای كه حس می كنید علاقه و اشتیاق تان برای آموختن اش بیشتر است، سرمایه گذاری كنید و بكوشید تا هر روز چیز تازه ای در همان زمینه یاد بگیرید

 

5- در جست و جوي ارزش هاي از دست رفتهاگر توی زندگی تان ارزش های قطعی و شناخته شده ای هست كه واقعا باورشان دارید، خوب بشناسیدشان و مراقب باشید كه ازشان تخطی نكنید. تخطی از این ارزش ها به ویژه در آن هایی كه زندگی آگاهانه را انتخاب كرده اند، موجب شعله ور شدن حس گناه و در هم شكسته شدن خانة اعتمادبه نفس می شود. می توانید این ارزش های شخصی یا اعتقادی را فهرست كنید و زیر میز تحریرتان یا گوشه و كنار اتاق منزل یا اتاق كارتان نصب كنید تا ملكة ذهنتان شود. این پایبندی، پایه های عزت نفس و اعتمادبه نفس تان را محكم می كند.

 

6- هر روزیك كار مثبت انجام بدهید

و با كسی درباره اش حرف نزنید حس و انرژی مثبت درونی را فقط برای خودتان نگه دارید.دعوا سر اسم نیست. اعتمادبه نفس، خودباوری، حس اطمینان شخصی و امثالهم همگی سر و ته یك كرباس اند كه همه مان كم و بیش می شناسیم اش. اگر تعریف اعتمادبه نفس و خوبی هایش را دانسته فرض كنیم و دلایل عدم اعتمادبه نفس و بدی هایش را هم مفروض بگیریم، آن وقت فقط می ماند یك سؤال مهم: چگونه اعتمادبه نفس مان را تقویت كنیم و به خود نیروی مثبت تزریق كنیم.

 

7 از تو مي پرسم خودم را!توی زندگی تان چه كسی یا چه كسانی را تحسین می كنید؟ چرا؟ به خاطر كدام ویژگی یا كدام ویژگی هایشان؟ پاسخ به این پرسش ها را به دقت یادداشت كنید و فهرستی تهیه كنید تا ویژگی های مورد علاقه تان همیشه جلوی چشمتان باشد. هر روز برای رسیدن و نزدیك تر شدن به این ویژگی ها تلاش كنید.

 

8 فهرست هاي به درد بخورچرا باید اعتمادبه نفس داشته باشید؟ دلایل تان را فهرست كنید. در تهیة این فهرست، سختگیر نباشید. یك فهرست هم از آدم هایی تهیه كنید كه به دلایلی در زمان گذشته یا حال، از خصوصیات خوب شما حرف زده اند. حرف های آن ها را هم تا آن جا كه یادتان هست، در فهرست تان بگنجانید و هر از گاهی به این دست نوشته هایتان نگاهی بیندازید.

 

9 حرمت نگه داريدتا حالا كسی یا كسانی به تان بی احترامی كرده اند؟ اگر میزان تكرار این اتفاق، زیاد است و اگر نمی توانید شخص یا اشخاصی را كه به تان بی احترامی می كنند به رفتار صحیح مجاب كنید، از آن ها دور شوید. آن روی این سكه هم در تقویت اعتمادبه نفس حقیقی، مؤثر است. یعنی خودتان هم نباید به كسی بی احترامی كنید. حتی با كسانی كه از آن ها خوشتان نمی آید، با مهربانی رفتار كنید و این را برای خودتان به شكل یك عادت دربیاورید تا تأثیرش را در جذب دیگران و تقویت اعتمادبه نفس خودتان مشاهده كنید.

10 روزي يك كار ترسناك!هر روز یكی از كارهایی را كه همیشه ازشان واهمه داشتید و دارید، انجام بدهید. هر چه از این ترس ها بیشتر فاصله بگیرید و بیشتر ازشان دوری كنید، ترسناك تر به نظر می رسند. در عوض، هر چه به آن ها نزدیك تر شوید و بیشتر با آن ها مواجه شوید، می بینید كه چقدر راحت می شود از آن مرزهای خیالی رد شد.

اگر زندگي شما يک نواخت کسل کننده و خالي از انرژي است رعايت نکات زير مي تواند به پويايي شما کمک کند. روزانه به قدم زدن بپردازيد، و در اين حين لبخند بزنيد. اين برترين داروي ضد افسردگي ست.در روز با خود خلوت کنيد، در صورت نياز از قفل در غافل نشويد.با استفاده از ويدئو برنامه هاي تلويزيوني آخر شب و مورد علاقه تان را ضبط کنيد، و خواب بيشتري کنيد.صبحها که از خواب بيدار مي شويد اين جمله را کامل و تکرار کنيد: « امروز قصد دارم….»با سه E زندگي کنيد؛ Energy (انرژي)، Enthusiasm (شوق)، Empathy (فهم و همدلي با ديگران)، و همينطور با سه F يعني Faith (ايمان)، Family (خانواده) و Friends (دوستان).امسال بيشتر از سال پيش به تماشاي فيلمهاي عمومي (مناسب براي تمام سنين)، بازي با دوستان و خواندن کتاب بپردازيد.زماني را به مراقبه و نيايش اختصاص دهيد. اينها سوخت روزانه براي انجام زندگي پر مشغله مان را فراهم مي کنند.با افراد بالاي ?? و زير ? سال اوقات بيشتري صرف کنيد.وقت بيداري بيشتر رويا ببينيد.از غذاهايي که از گياهان و درختان بار مي آيند بيشتر مصرف کنيد، و ازآنها که در کارخانه ها توليد مي شوند کمتر.مقداري چاي سبز و مقادير بسيار فراوان تري آب بنوشيد. ايدا اريزا (نوعي زغال اخته آبي رنگ)، غذاهاي دريائي، گل کلم، بادام و گردو و خشکبار مصرف کنيدتلاش کنيد هر روز حداقل سه نفر را به لبخند واداريد.از خانه گرفته تا داخل ماشين و روي ميز کار همه را مرتب و تميز کنيد، بگذاريد انرژي تازه اي وارد زندگيتان شود.انرژي پرارزشتان را بر سر شايعه سازي، هيولاهاي انرژي خوار، مسائل مربوط به گذشته، افکار منفي و يا آنچه بدان کنترل نداريد هدر ندهيد. در عوض انرژيتان را صرف همين لحظه مثبت اکنون کنيد.اين را درک کنيد که زندگي يک مدرسه است و شما اينجائيد تا بياموزيد، تا همه امتحانهايتان را بگذرانيد. مشکلات تنها بخشي از اين دوره آموزشي اند که درست مثل کلاس درس جبر مي آيند و مي روند، منتها درسهائي که از اين کلاس فراگرفته مي شود عمري با شما باقي خواهد ماند.صبحانه تان را چون يک شاه، ناهارتان را چون يک شاهزاده و شام تان را چون بچه دانشگاهي اي بخوريد که کارت اعتباريش ته کشيده باشد.بيشتر لبخند بزنيد و بيشتر بخنديد. اين، هيولاهاي انرژي خوار را ازتان دور نگه خواهد داشت.زندگي چندان عادلانه به نظر نمي رسد، با اين حال زيباست.زندگي کوتاه تر از آنيست که وقتمان را صرف تنفر از ديگران کنيم.خودتان را خيلي جدي نگيريد، ديگران هم اينکار را در مورد شما نمي کنند.مجبور نيستيد همه بحث ها و منازعات را به نفع خود تمام کنيد. با مخالفتها موافقت کنيد.با گذشته تان از در سازش در آئيد، آنوقت ديگر اکنونتان را خراب نخواهيد کرد.زندگي تان را با زندگي ديگران مقايسه نکنيد. شما از موضوع و هدف اين سفر آنها هيچ نمي دانيد.از شمع هايتان استفاده کنيد، خوشگل ترين ملافه تان را کنار نگذاريد، براي روز مبادا و يا روزي خاص نگه شان نداريد، امروز همان روز بخصوص است.جز شما کس ديگري مسئول خوشبختي تان نيست.همه باصطلاح بدبختيها را با اين جمله قالب دهيد: «آيا تا پنج سال آينده، هيچ اهميتي خواهند داشت؟»همه را به خاطر هر چيز و همه چيز ببخشيد.افکار مردم در مورد شما، هيچ ربطي به شما ندارند.زمان حلال همه مشکلات است. به همه چيز زمان دهيد، زمان.يک موقعيت هر چقدر خوب يا بد، بالاخره تغيير مي کند.زمان بيماري، اين شغل نيست که به دردتان مي رسد، دوستانتان هستند. با آنها در تماس باشيد.از شر هر آنچه سودمند، زيبا و شادي بخش نيست، خلاص شويد.حسادت هدر دادن وقت است. شما الان به همه آنچه نياز داريد رسيده ايد.بهترينها هنوز در راه اند.هر حسي که مي خواهيد داشته باشيد، بلند شويد، شيک کنيد و بزنيد بيرون.کار درست را انجام دهيد!با خانواده در تماس باشيد.شبها قبل از خواب اين جمله را کامل و تکرار کنيد: «به خاطر… ممنونم.» «امروز به … دست يافتم.»يادتان باشد، برکتهاي زندگي آنقدر هست که استرس و نگراني را بدان راهي نباشد.از سفر لذت ببر. بهترين استفاده را از آن کنيد و از سفرتان لذت ببريد.
تکنيک يادگيري يک بار براي هميشه : اين روش که يکي از قويترين روش هاي يادگيري است در سال 1996 توسط فردي به نام رابينسون ابداع شد. در اين روش سعي بر اين است تا با ايجاد زمينه اي در ذهن قبل از مطالعه، روند يادگيري فعال تر و آسان تر گردد. (SQ3R) مخفف اين کلمات است: پيش خواني (Survey)، سؤال سازي (Question)، خواندن (Read)، بازگويي و تعريف (Recite) و مرور (Review). در ادامه به مراحل مختلف اين روش اشاره مي کنيم: پيش خواني: درسي را که مي خواهيد بخوانيد، ابتدا پيش خواني کنيد. سعي کنيد براي پيش خواني از روش زير استفاده نماييد: - نگاهي سريع و گذرا به متن بيندازيد. - نکات مهم و کليدي را بيابيد. - سؤالات و تمرين هاي آخر درس را مرور کنيد. - پاراگراف اول و آخر و خلاصه درس را به شيوه اي گذرا بخوانيد. سؤال سازي: در ذهن خود سؤالاتي راجع به موضوع درس بسازيد. براي اين کار مي توانيد: - عناوين و تيترها را بصورت سؤال درآوريد. - از خود بپرسيد: "راجع به اين موضوع چه مي دانم؟"، "معلم راجع به اين موضوع چه چيزهايي مي گفت؟" و سؤالاتي از اين قبيل. خواندن: متن درس را بطور کامل بخوانيد. در هنگام خواندن: - به دنبال جواب سؤالاتي باشيد که در ذهن خود ساخته بوديد. - به سؤالات آخر درس جواب بدهيد. - زير نکات مهم خط بکشيد. - اگر مطلبي را درست نفهميده ايد، دوباره آن را بخوانيد. بازگويي و تعريف مطالب: بعد از آنکه خواندن يک بخش به پايان رسيد، به بازگويي مطالب آن بپردازيد. - مطالب درسي را از حفظ براي خود تکرار کنيد و يا خلاصه نويسي کنيد. - در تکرار مطالب از روشي که متناسب با تکنيک يادگيري تان است، استفاده کنيد و به خاطر داشته باشيد که هر چه بيشتر از حواس پنجگانه خود استفاده کنيد، مطالب بهتر در حافظه تان جاي مي گيرد. قدرت يادگيري سه برابر مي شود با: ديدن، بيان کردن، شنيدن. و اين قدرت چهار برابر مي شود با: ديدن، بيان کردن، شنيدن و نوشتن! مرور مطالب: بعد از آنکه مطالب را بطور کامل خوانديد و براي خود بازگو کرديد، نوبت به مرور مطالب مي رسد. - روز اول: بلافاصله بعد از مرحله تعريف و بازگويي، 5 دقيقه سريع مطالب را مرور کنيد. - 24 ساعت بعد: کتاب را ورق بزنيد و به نکات مهم نگاهي بيندازيد، به مدت 5 دقيقه اين کار را انجام دهيد. - يک هفته بعد: به مدت 5 دقيقه مطالب درسي را مرور کنيد. براي مطالبي که به نظرتان سخت تر است بيشتر وقت بگذاريد. - و به همين ترتيب هر چند وقت يکبار مطالب را مرور کنيد تا هنگام امتحان به مشکلي برخورد نکنيد. به خاطر داشته باشيد: کسانيکه مطلبي را 6 بار پياپي مي خوانند در مقايسه با کساني که در 6 نوبت و هر بار 5 دقيقه. اين کار را مي کنند، درصد يادگيري کمتري دارند. چرا که در فواصل زماني قدرت پردازش ذهن بالاتر مي رود.

تکنيکهايي براي افزايش فعاليت ذهني : يکي از مهمترين تکنيکهايي که باعث افزايش قدرت يادگيري مي شود، افزايش فعاليت ذهني است. ميزان واکنش ما نسبت به مطالب تحت تاثير حالات روحي، علايق، انگيزه ها و فنون مورد استفاده در مطالعه تغيير مي کند. هر چقدر اين واکنش نسبت به مطالبي که مطالعه مي کنيم بيشتر باشد، آنها بيشتر و بهتر در ذهن ما جاي خواهند گرفت. براي ايجاد واکنش فعالانه ذهن مي توانيد از روشهاي معرفي شده در اين مقاله استفاده کنيد. 1- گرم کردن:

ذهن ما نيز مانند جسم ما براي اينکه ورزيده تر باشد و کارش را بهتر انجام دهد، نياز به گرم کردن دارد. در پانزده دقيقه اول مطالعه نيروي ما صرف گرم کردن مغز در جهت تمرکز روي موضوع مورد نظر مي شود. بنابراين کارآيي فرد در 15 دقيقه ي اول کمتر است. حتما تا به حال متوجه شده ايد که در دقايق اول امتحان فهم سوالات و پاسخ دادن به آنها تا اندازه اي مشکل است. اما بعد از چند دقيقه با سهولت بيشتري موفق به پاسخ دادن به سوالات مي شويد. پس اگر شروع درسي برايتان مشکل بود، دلسرد نشويد و به مطالعه ادامه دهيد. وقتي ذهنتان آماده شد با سرعت بيشتري مطالب را فرا خواهيد گرفت. بطور کلي بهترين راه براي گرم کردن ذهن، مرور مطالب گذشته است. اين کار علاوه بر آماده کردن مغز، باعث مي شود که بهتر بتوانيد بين معلومات جديد و دانسته هاي قبلي ارتباط برقرار کنيد. 2- تکرار کردن:

همانطور که ذکر شد، مرور و تکرار مطالب گذشته به فهم مطالب جديد کمک قابل توجهي مي نمايد؛ چون باعث مي شود ذهن فعال تر شود.

3- اثر "بالارد":

اين اثر مربوط به قسمت ناخودآگاه ذهن مي باشد. در حقيقت بعد از مطالعه قسمتي از مغز هنوز به فعاليت خود در زمينه يادگيري و يادآوري مطالب خوانده شده، ادامه مي دهد. درست مانند وقتي که پا را از روي پدال گاز برمي داريد، اما ماشين هم چنان به حرکت خود ادامه مي دهد. براي تقويت و ادامه اين حرکت ذهني بايد: اولا، نسبت به مطالب در خود علاقه ايجاد کنيد، زيرا ثابت شده مطالب مورد علاقه زمان کمتري مي برد. حتي تظاهر به داشتن علاقه به يک مطلب قدرت يادگيري را افزايش مي دهد. ثانيا، در خود انگيزه ايجاد کنيد. اهميت يادگيري مطالب را براي خود مشخص کنيد تا با هدف و انگيزه بيشتري مطالعه کنيد. ثالثا، پس از مطالعه مطالب مشکل، به ذهن خود کمي استراحت دهيد. چون هر چقدر مطالب مشکل تر باشد و قواي ذهني بيشتري را بکار گيرد، حرکت ناخودآگاه ذهن بيشتر خواهد بود. جالب است بدانيد بسياري از کشفيات مهم مانند کشف انسولين که توسط "بانتينگ" صورت گرفت، در اثر فعاليت قسمت ناخودآگاه ذهن و در خواب حاصل شده است.

نکات زیر را برای عملکرد بهتر در آزمون کنکور بکار گیرید: 1) با آمادگی کامل و به موقع در سر جلسه امتحان حاضر شوید. وسایل مورد نیاز مثل مداد، پاک کن، تراش و ساعت را به همراه داشته باشید. با این کار همه چیز در دسترس شما خواهد بود و نیازی به قرض گرفتن وسایل دیگران پیدا نخواهید کرد. 2) با اطمینان خاطر و آرامش کامل در امتحان شرکت کنید. مثبت اندیشی کنید. همواره این جملات را در ذهن خود تکرار کنید: «من برای امتحان کاملا آماده ام و به خوبی از عهده آن برمی آیم». نگرانی را از خود دور کنید. هر گاه احساس نگرانی کردید، چند نفس عمیق بکشید تا آرام شوید. قبل از امتحان با دوستانتان راجع به اضطراب و دلشوره صحبت نکنید. بهتر است بدانید که نگرانی همچون یک بیماری مسری قابل سرایت به دیگران است. 3) آرام ولی هوشیار باشید. به پشتی نیمکت تکیه دهید و راحت باشید. 4) در ابتدا نگاهی گذرا به سوالات بیندازید. حدودا 10 درصد از وقت خود را برای این کار صرف کنید. کلمات کلیدی (در سوالات) را مشخص کنید و برای پاسخ دادن به سوالات زمانبندی کنید. در حالی که سوالات را می خوانید، نکاتی که به ذهنتان می رسد و می تواند مفید باشد را در کنار آنها یادداشت کنید. 5) برای پاسخگویی به سوالات از یک برنامه منظم پیروی کنید. ابتدا به سوالات ساده تر پاسخ دهید و بعد به آنها که نمره بیشتری دارند. سپس به ترتیب به سوالاتی پاسخ دهید که:▪ مشکل تر هستند.▪ جواب دادن به آنها وقت بیشتری می گیرد.▪ نمره کمتری دارند. 6) در امتحانات تستی برای انتخاب پاسخ درست دقت کنید.▪ ابتدا پاسخ هایی را که می دانید اشتباه است، کنار بگذارید.▪ اگر تست نمره منفی ندارد، از بین پاسخ های باقی مانده، پاسخ صحیح را انتخاب نمایید و یا حدس بزنید.▪ اگر امتحان نمره منفی دارد و شما دلیل خاصی برای انتخاب پاسخ خود ندارید، حدس نزنید.▪ شک نکنید، معمولا اولین گزینه ای که انتخاب می کنید، پاسخ صحیح است. پس پاسخ خود را تغییر ندهید، مگر این که واقعا به نتیجه قطعی رسیده باشید. 7) در امتحانات تشریحی، قبل از پاسخ دادن به سوالات خوب فکر کنید.▪ ابتدا نکات مهمی را که راجع به سوالات به ذهنتان می رسد، در چرک نویس یادداشت کنید.▪ این نکات را به ترتیب شماره گذاری کنید.▪ سپس آنها را تنظیم کرده و پاکنویس کنید. 8) در پاسخ به سوالات تشریحی، به اصل موضوع بپردازید و حاشیه نروید.▪ در جمله اول موضوع اصلی را بیان کنید.▪ مقدمه ای برای آن بنویسید.▪ سپس موضوع را با جزییات بیشتری شرح دهید.▪ به سوال توجه کنید و فقط به آنچه از شما خواسته شده پاسخ دهید. از توضیحات غیرضروری و مثال های اضافی بپرهیزید. 9) ده درصد از وقت امتحان را برای مرور مطالب کنار بگذارید.▪ برای ترک کردن جلسه امتحان عجله نکنید.▪ در انتها تمام سوالات را مرور کنید.▪ مطمئن شوید که به تمام سوالات پاسخ داده اید.▪ پاسخ ها را یک بار دیگر بخوانید و در صورت لزوم جمله بندی، املای کلمات و… را تصحیح کنید. 10) وقتی نتیجه امتحان را گرفتید، آن را بررسی کنید.▪ به اشکالات خود توجه کرده و سعی کنید در آن زمینه بیشتر مطالعه کنید.▪ برای امتحانات آخر سال، سوالات امتحانات کلاسی را دوره کنید تا اشتباهات گذشته را تکرار نکنید.▪ بهترین روش یادگیری را که برای شما موثر بوده، انتخاب کنید.▪ روش هایی که برای شما کارآیی لازم را نداشته، کنار بگذارید.▪ سعی کنید بهترین روش را پیدا کرده و بر روی آن تمرین کنید تا به نتیجه مطلوب برسید.
مقدمهیادگیری (learning discomfort ) یک فرایند است. در هر فرایند عوامل و متغیرهایی در حال تعاملند. نوع و شدت تعامل ، تغییرات گوناگونی را به دنبال می‌آورد. بررسی همه عوامل موثر در فرایند تدریس ، امکان پذیر نیست. چند تا از مهمترین این عوامل که تاثیر آشکاری در روند یادگیری دارند عبارتند از: آمادگی ، انگیزه و هدف ، تجارب گذشته ، موقعیت و محیط یادگیری ، روش تدریس رابطه جز و کل ، تمرین و تکرار: آمادگیشاگرد باید از لحاظ جسمی ، عاطفی ، عقلی و … رشد کافی کرده باشد تا بتواند بخوبی یاد بگیرد و یادگیری زمانی برایش مفید خواهد بود که از هر نظر آمادگی لازم داشته باشد. او حتی اگر بعضی از جنبه‌های آمادگی را کسب نکرده باشد، یادگیری برایش خستگی آور و کسل کننده خواهد شد و چندان پیشرفتی نخواهد کرد. مثلا در یادگیری نوشتن ، اعصاب و عضلات دست و انگشتان باید به قدر کافی رشد کرده و آمادگی داشته باشند. اگر کودکی را که از لحاظ جسمی و روانی آمادگی یاد گرفتن و نوشتن را ندارد، تعلیم بدهیم، جریان یادگیری او در این زمینه حتی در سال‌های بعدی به کندی پیش خواهد رفت، در صورتی که اگر همین کودک در سنی که آمادگی کافی دارد، تحت تعلیم قرار گیرد، نوشتن را زودتر فرا خواهد گرفت و در این زمینه سریعتر پیشرفت خواهد کرد. آمادگی در زمینه‌های مختلف متفاوت است. ممکن است فرد از لحاظ عقلی آماده باشد ولی از نظر عاطفی نسبت به امر مورد نظر فاقد احساس مطبوع باشد. مثلا ترس از معلم احساس عدم امنیت ، دلهره ، اضطراب و پریشانی فکر ممکن است یادگیری را در زمینه مورد نظر مختل کند. رشد و آمادگی ذهنی افراد نیز در فهم و یادگیری علوم مختلف متفاوت است. مثلا ممکن است شاگردی در مرحله‌ای از رشد خود آماده درک علوم تجربی باشد، ولی برای درک علوم اجتماعی هنوز آمادگی لازم را بدسن نیاورده باشد. بنابراین ، معلم باید آمادگی هر یک از شاگردان خود را تدریس مواد درسی در نظر داشته باشد و فعالیت‌های آموزشی خود را متناسب با سطح آمادگی آنان عرضه کند. هر چه فرد آمادگی بیشتری برای رفتار معینی داشته باشد، برای انجام دادن رفتار ، به محرک کمتری نیاز دارد. مثلا خنداندن یک انسان خوشحال بسیار ساده‌تر از خندان یک شخص غمگین است. هر چه فرد آمادگی کمتری داشته باشد‌، تحرک بیشتری برای ایجاد آن رفتار لازم است. تدریس و فعالیت معلم زمانی بیشترین تاثیر را در یادگیری خواهد داشت که شاگرد به آمادگی لازم رسیده باشد و در غیر این صورت شاگرد همچون چراغی که فتیله آن پایین کشیده شده باشد، هرگز برافروخته نمی‌شود و چیزی نخواهد آموخت. انگیزه و هدفیادگیری معلول انگیزه‌های متفاوتی است. یکی از این انگیزه‌ها که نقش مهمی در جریان ییادگیری میل و رغبت شاگرد به آموختن است. رغبت هر کس است که نیروی فعالیت را افزایش می‌دهد. برای اینکه شاگردان در ضمن یادگیری فعال باید به موضوعی که می‌خواهند قرا بگیرند علاقمند باشند. برای ایجاد رغبت ، لازم نیست موضوعات درسی را به طور تصنعی جالب توجه نشان داد، همینکه مطالب و مفاهیم درسی بر اساس نیاز شاگردان تنظیم شده باشد و مسائل اساسی و واقعی آنان را مطرح سازد و به آنان در برخورد با محیط کمک کند، رغبت آنان برانگیخته خواهد شد. یکی دیگر از عوامل ایجاد انگیزه ، هدف است. هدف به فعالیت انسان و جهت و نیرو می‌دهد. اگر انسانی در طول زندگی خود هدف قابل وصولی نداشته باشد، پویایی و حرکت خود را از دست خواهد داد. هدف ارزشمند، فرد را به خواستن و طلب کردن وادار می‌کند. در مدارس ، هدف‌های تربیتی باید انعکاس از احتیاجات و تمایلات شاگردان باشد و بطور واضح بیان شود. معلم و دانش آموز باید بدانند غرض از فعالیت‌های آموزشی در یک مقطع زمانی خاص چیست. مشخص بودن هدف‌ها در مدرسه ، سبب هماهنگی پیش فعالیت‌های معلم و شاگرد می‌شود و آنان را به اجرای فعالیت‌های متنوع بر می‌انگیزد و جهت و میزان پیشرفت آنان را نشان می‌دهد، محیط مدرسه و کلاس را آموزنده و نشاط آور می‌سازد و سطح یادگیری شاگردان را گسترش داده و یادگیری را عمیق‌تر و موثرتر می‌کند. تجارب گذشتهآموخته‌ها و تجارب گذشته شاگرد ساخت‌شناختی وی را تشکیل می‌دهد. آمادگی شاگرد در حد وسیعی تحت تاثیر تجارب گذشته اوست. فرد زمانی می‌تواند مفاهیم و مسائل جدیدی را درک کند که مفهوم و مساله جدیدی با ساخت‌شناختی او مرتبط باشد. در واقع ، فرآیند یادگیری همچون روند رشد است. همچنان که رشد جریانی دائمی است، یعنی گذشته ، حال و آینده آنان با هم ارتباط دارد، یادگیری نیز جریانی است که تجارب گذشته پایه و اساس وضع فعلی آن را تشکیل می‌دهد و آنچه فرد در آینده خواهد آموخت باید متناسب با تجارب او در زمان حاضر باشد. فرد وقتی مفهومی را واقعا می‌‌آموزد که پایه و ریشه در تجارب گذشته‌اش داشته باشد. اگر این ارتباط برقرار نشود، یادگیری به معنی خاص خود صورت نخواهد گرفت. بنابراین معلم همواره باید فعالیت‌های آموزشی را بر اساس تجارب گذشته شاگردان و متناسب با ساخت‌شناختی آنان طراحی و اجرا کند. توجه به این امر شرط اساسی موفقیت در کارها تربیتی است. معلم آگاه در فعالیت‌های آموزشی و پرورشی ابتدا زمینه‌ها و تجارب گذشته شاگرد را بررسی می‌کند، توان او را برای درک و هم مسئله جدیدی می‌سنجد و مفاهیم جدید را با توجه به سطح دانش او ارائه می‌دهد. مثلا اگر معلم ریاضی در تدریس مفهوم تازه ، زمینه‌های قبلی شاگردان را به دست فراموشی بسپارد و آموزش خود را بدون توجه به مطالب و دانش قبلی آنان در این زمینه آغاز کند، هرگز موفق نخواهد بود. البته ممکن است در اینجا سوال مطرح شود که با توجه به اینکه تجارب گذشته شاگردان یک کلاس ، دلیل تفاوت در شکوفایی استعداد ، محیط خانواده و سطح تربیت والدین یکسان نیست. چگونه ممکن است معلم روش تدریس خود را متناسب با تجارب همه شاگردان انتخاب کند. اگر چه چنین امری کار آسانی نیست، اختلاف سطح دانش‌آموزان را می‌توان از طریق آموزش ترمیمی یا فعالیت‌های متنوع دیگر که به حل این مسئله کمک می‌کند‌، از میان برد. موقعیت و محیط یادگیریموقعیت و محیط یادگیری از عوامل بسیار موثر در یادگیری است. محیط مانند نور ، هوا ، تجهیزات و امکانات آموزشی. طبیعی است هر چه امکانات آموزشی ، کتابخانه و منابع مختلف علمی مناسب‌تر و بیشتر باشد، یادگیری شاگردان در مقایسه با یادگیری شاگردان مدرسه‌ای که دارای فضای مناسب نیست و در آن جز کتاب درسی منابع دیگری یافت نمی شود بسیار متفاوت خواهد بود. محیط ممکن است عاطفی باشد. رابطه معلم و شاگرد ، رابطه شاگردان با هم ، رابطه والدین با هم و نگرش والدین و مربیان در زمینه تربیت کودکان ، همگی می‌تواند در میزان یادگیری شاگردان موثر باشد. موقعیت آموزش منظم همراه با محبت و احترام متقابل ، نسبت به محیط‌های خشک و تهی از عواطف ، تاثیر بیشتری در یادگیری احترام متقابل ، نسبت به محیط‌های خشک و تهی از عواطف ، تاثیر بیشتری در یادگیری خواهد داشت. عاطفه به عنوان یک عامل بسیار موثر می‌تواند در جریان یادگیری عمل کند. عواملی نظیر عدم امنیت ، ترس ، اضطراب ، نومیدی ، شک و تردید می‌توانند در فعالیت‌های آموزشی از همه امکانات یاد شده برخوردار باشد، شاگرد را به کنجکاوی و تلاش برای یادگیری و حل مسائل ذهنی خود واردار می‌سازد. البته محیط و موقعیت تلاش برای یادگیری و حل مسائل ذهنی خود وادار می‌سازد. البته محیط و موقعیت یادگیری باید متناسب با آمادگی ، استعداد ، نیاز و گرایش شاگردان باشد. اگر مجموعه عوامل موجود در محیط برای شاگرد برانگیزنده و قابل درک نباشد، مساله‌ای در ذهن او ایجاد نخواهد شد یا در صورت وجود مساله ، شاگرد توانایی حل آن را نخواهد داشت. به هر حال ، امکانات محیط آموزشی ، اعم از نیروی انسانی و تجهیزات ، وضع اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی خانواده نگرش والدین و مربیان نسبت به تحصیل و آموزشگاه و هزاران عامل محیطی دیگر می‌تواند در کیفیت و کمیت یادگیری شاگردان موثر باشد. روش تدریس معلمدر کنار شرایط و امکانات آموزشی نیرویی انسانی و بویژه معلم ، از مهمترین عوامل تشکیل دهنده محیط‌های آموزشی است. تاثیر موقعیت و امکانات مناسب بر هیچ فردی پوشیده نیست. اما امکانات و تجهیزات بدون وجود معلم کارایی لازم را نخواهد داشت. معلم با شناخت امکانات به تجهیز مناسب محیط آموزشی می‌پردازد. محیط و امکانات آموزشی را سازماندهی می‌کند‌، موقعیت آموزشی مناسب را بوجود می‌آورد و با شناخت استعداد ، علایق و توانایی شاگردان ، آنان را در طریق صحیح یادگیری هدایت می‌کند. البته چنین نقشی به دانش و اعتقادات معلم بستگی دارد. اگر چه کنجکاوی و ارضای آن را بدیهی ترین احتیاجات شاگردان است. اگر معلم با نظریه ها و اصول یادگیری آشنا نباشد و تدریس را فقط انتقال واقعیت‌های علمی بداند و تجارب یادگیری را منحصر به نشستن در کلاس ، گوش دادن و حفظ کردن مطالب شنیده شده یا نوشته شده در کتاب تصور کند، مسلم است که در تقویت کنجکاوی و پرورش استعداد و تفکر علمی شاگردان چندان موفقیتی به دست نخواهد آورد. زیرا شاگرد که همواره علاقمند به فکر کردن است. در بررسی عوامل مختلف باید فرصت حرکت و جنبش داشته باشد تا بتواند به هدف‌های آموزشی برسد. یادگیری بدون تلاش و فعالیت و تعامل با محیط صورت نخواهد گرفت. کسی که می‌خواهد یاد بگیرد باید فعالیتی متناسب با علایق و توان خود داشته باشد. و اگر در روش تدریس معلم این نکات در نظر گرفته نشود، مدرسه و کلاس برای شاگرد جالب توجه و جذاب نخواهد بود، اما اگر معلم خود را راهنما و ایجادکننده شرایط مطلوب یادگیری بداند و بجای انتقال اطلاعات ، روش کسب تجربه را به شاگردان بیاموزد، آنان در برخورد با مسائل فعال‌تر خواهند شد، از منابع مختلف استفاده خواهند کرد، اطلاعات لازم را به دست خواهند آورند، به سازماندهی آن خواهد پرداخت و آن را تحلیل خواهند کرد تا به حل مسائل نایل شوند. با چنین روشی ، شاگرد نه فقط حقایق علمی را فرا می‌گیرد. بلکه با روش‌های علمی کسب معرفت نیز آشنا خواهد شد، طرز کار را با منابع مختلف و نحوه استفاده از مطالب درسی برای حل مساله را خواهد آموخت و در فرِآیند یادگیری ، ابتکار و خلاقیت خود را به کار خواهد انداخت. توجه به کل به جای جزطرفداران مکتب گشتالت معتقدند کل ، اجزا را در یک طرح و زمینه قرار می‌دهد و ارتباط آنها را روشن می‌سازد. به نظر ایشان ، اجزا به تنهایی بی‌معنی و نامفهوم هستند ولی وقتی در یک طرح زمینه قرار بگیرند، معنی و مفهوم آنها روشن می‌شود. طرح یا کل قابل انتقال و تعمیم است، اما اجزا و کیفیت خالص آنها این خصوصیت را ندارد طرح یا کل ، عناصر را مشخص می‌سازد و آنها را در یک زمینه خالص به هم ارتباط می‌دهد. مطالعه فرایند یادگیری نشان خواهد داد که حرکت از کل به جز روند یادگیری را بهتر و فهم مطالب را آسان‌تر می‌کند. اجزا به تنهایی بی‌معنی و نامربوط هستند و در طرح و کل ، معنی پیدا می‌کنند. البته کل معادل مجموع اجزا نیست و بررسی تک تک اجزا و روی هم قرار دادن آنها سبب تصور کل نمی‌شود. کل عبارت است از نحوه ارتباط و پیوند اجزا با هم و تا این ارتباط مشخص نشود، اجزا قابل فهم نیستند. در جریان تدریس ، معلم باید در حد امکان ، ابتدا مطالب درسی را به صورت کل مطرح کند و ارتباط اجزا با کل را مشخص سازد و پس از آن به بررسی و تحلیل اجزا بپردازد. مطالعه جزئیات بدون در نظر گرفتن رابطه آنها با هم و همچنین رابطه آنها با کل ، موجب پریشانی فکر خواهد شد، در حالی که مطالعه از کل به جز با مشخص کردن روابط جز با کل ، قدرت تحلیلی در فراگیران می‌دهد و در نتیجه یادگیری معنی‌دار می‌شود. به عبارت دیگر ، حفظ و فکر و تکرار ، جای خود را به فهم و اندیشه می‌دهد. تمرین و تکراربرای بسیاری از دست‌اندرکاران آموزش و پرورش، هنوز این سوال‌ها مطرح است : تمرین و تکرار چه نقشی در فرآیند یادگیری دارد؟ آیا پیشرفت یادگیری مستقیما تابع تکرار است؟ اگر چنین نیست، شرایط تمرین و تکرار چیست؟ مساعدترین موقعیت برای تمرین کدام است؟ تکالیف تکراری مدارس می‌تواند برای شاگردان مفید باشد یا نه؟ در پاسخ به سوالات مطرح شده باید گفت: تاثیر تمرین و تکرار در کل فرآیند یادگیری و حیطه‌های مختلف آن بویژه در حیطه روانی – حرکتی ، انکار ناپذیر است. همه این ضرب‌المثل قدیمی در کار نیکو کردن از پر کردن است،را شنیده‌اند و واقفند که بازی روی یخ یا رانندگی فقط در نتیجه تمرین و تکرار یاد گرفته می‌شود. و اگر تکرار نشوند، دیر یا زود به دست فراموشی سپرده خواهند شد. ولی این نکته نیز غیر قابل انکار است که کیفیت اجرای تمرین ، مقدار و زمان آن نقش بسیار مهمی در تثبیت یا عدم تثبیت رفتار دارد. چنانکه آزمایش‌های متعدد نشان داده است، اجرای تمرین در زمان غیر متمرکز ، اثر یادگیری بیشتری نسبت به اجرای تمرین در زمان متمرکز دارد. مثلا شاگرد موضوع مورد یادگیری را در دو تمرین بیست دقیقه‌ای ، زودتر از یک تمرین چهل دقیقه‌ای یاد می‌گیرد. از همین رو ، تمرین و تکرار موثر باید شرایط و ویژگی خاصی داشته باشد، از جمله اینکه باید منظم و مرتب و طول دوره‌های آن مناسب باشد و در شرایط واقعی و طبیعی انجام پذیرد. اگر شاگرد در اوضاع و احوال ساختگی و غیر طبیعی تمرین کند، مطلع شود. زیرا اطلاع از پیشرفت ، او را به کوشش وا می‌دارد. تمرین نباید بیش از حد طولانی و خستگی‌آور باشد. هر گاه عملی به طور سریع و متوالی تکرار شود ، اغلب موجب کاهش کارایی تمرین می‌شود. به این معنی که شخص در انجام دادن آن عمل به تدریج کندتر و ضعیفتر می‌شود، تا اینکه سرانجام از انجام دادن آن سرباز می‌زند. در واقع خستگی یادگیری را کاهش می‌دهد.
مطالعه به سبکي ديگر!  اغلب دانش آموزان، دانشجويان و علاقه مندان آموزشي از مربيان و استادان خود بارها پرسش مي کنند که چگونه مطالعه کنيم تا مطالب را بهتر در ذهن سازماندهي کنيم؟ صبح زود مطالعه کنيم يا شب هنگام؟ با صداي بلند مطالعه کنيم يا به آهستگي مطالب را مرور کنيم؟ پيشکسوتان فرهنگي نيز با توجه به تجربيات و روش هاي علمي شيوه هايي را توصيه مي کنند. مطلب زير از کتاب زمينه روانشناسي "هيلگارد" تهيه شده که مي تواند پاسخگوي برخي از پرسش هاي مربوط به شيوه هاي مطالعاتي باشد. با هم اين مطلب را مرور مي کنيم: اساس امر مطالعه و خواندن بدون فراموشي، يادگيري و حافظه است. در اين جا با تکنيک " PQRST" ( که مخفف آن در زبان لاتين، " Preview " مرور اجمالي، " Question " سوال، " Read " خواندن، "Self-recitation" تلقين و تکرار " Test" آزمون است) آشنا مي شويد. مرحله P (مرور اجمالي): در اولين گام مطالعه، مروري اجمالي بر کل مطالب مورد مطالعه کنيد تا از موضوعهاي اصلي آن تصوري پيدا کنيد. اين کار را مي توان با خواندن رئوس مطالب و سپس گفتارهاي اصلي و تصاوير و عکس هاي آن انجام داد. مهمترين جنبه مرحله مرور اجمالي اين است که مي توان خلاصه مطالب را در پايان هر فصل به دقت خواند و در مورد هر يک از نکاتي که در اين خلاصه آمده است تامل کرد. خواه ناخواه به ذهنتان خطور مي کند که بايد پس از خواندن مطالب جواب را پيدا کرده باشيد و دستاورد اين مرحله، به دست آوردن ديد کلي نسبت به عناوين فصل ها و نحوه سازماندهي آنهاست. مرحله Q (پرسش کردن): عناوين اصلي مطالب را به يک يا چند پرسش تبديل کنيد؛ پرسش هايي که با خواندن آن گفتارها، به پاسخ آنها دست مي يابيد. بايد از خود بپرسيد: " مطالب عمده اي که مولف مي خواهد در اين گفتار بيان کند، چيست؟ مرحله R (خواندن):  در اين مرحله، گفتار مورد نظر را با دقت به معناي آن بخوانيد و بکوشيد جواب پرسش هايي را که در مرحله Q مطرح کرده بوديد بيابيد، لذا بايد در مورد آنچه که در دست مطالعه داريد تامل کنيد و آن را به مطالب ديگري که مي دانيد ارتباط دهيد. پس مي توان واژه ها يا عبارات کليدي را در متن علامت زد. اصولا مي بايست 10 الي 15 درصد متن را علامت زد زيرا در اين مرحله، هدف اين است که واژه ها يا مطالب اصلي متن مشخص شود تا بعد بتوانيد آنها را مرور کنيد. تا وقتي تمام گفتار و مطالب کليدي آن را نخوانده ايد يادداشت برنداريد اين کار کمک مي کند اهميت نسبي هر نکته را دريابيد. مرحله S (تلقين و تکرار): پس از به پايان رساندن مطالعه مطالب بکوشيد تا نکات عمده آن را به ياد آوريد و اطلاعاتي را که در آن مطرح شده است از حفظ بيان کنيد، درس پس دادن به خود، روش بسيار موثري براي تثبيت مطالب در حافظه است. مطالب را به زبان خودتان بيان کنيد و اطلاعات مطرح شده را از حفظ بگوييد. در نبود افراد بهتر است با صداي بلند اين کار را انجام دهيد اما اگر افراد ديگري هم حضور دارند مي توانيد اين کار را در ذهنتان انجام دهيد. مطلب را با متن مقابله کنيد تا مطمئن شويد که آنها را درست و کامل به ياد آورده ايد. با تکرار يا از برکردن مطالب، متوجه مي شويد که چه چيزهايي را به خاطر نسپرده ايد. اين کار به شما کمک مي کند تا اطلاعات را در ذهن خود سازماندهي کنيد. پس از آنکه گفتار اولي به پايان رسيد مي توانيد به گفتار بعدي بپردازيد و باز هم مراحل S.R.Q را در مورد آن به کار بنديد. همين روش را تا پايان گفتارهاي يک فصل اعمال کنيد. مرحله T (آزمون): پس از پايان مطالعه يک فصل، بايد از خودتان امتحان بگيريد و کل مطالب فصل را مرور کنيد. بنابراين يادداشت هاي خود را دوره کنيد و ببينيد که آيا نکات اصلي را به ياد مي آوريد يا نه؟ بکوشيد تا دريابيد که مطالب مختلف فصلها چه ارتباطي با هم دارند؟ در مرحله T ، ممکن است براي يافتن مطالب و نکات کليدي به کل فصل مراجعه کنيد و در اين مرحله بايد خلاصه فصل ها را بخوانيد، همچنين به هر مدخلي جزئيات بيشتري بيفزائيد. مرحله T را نبايد به شب امتحان موکول کرد، بهترين زمان براي اولين مرور هر فصل، بلافاصله پس از خواندن آن است. پژوهشهاي انجام شده نشان مي دهد که روش (PQRST) بسيار مفيد بوده است، به گونه اي که بر روخواني ساده مطالب فصل، از ابتدا تا انتها ارجحيت دارد، مرحله تلقين و تکرار در اين روش بسيار مهم است. به جاي چند بار خواندن مطالب بخش عمده زمان مطالعه را براي حفظ کردن فعالانه مطالب صرف کنيد. بر اساس پژوهشهاي انجام شده، خواندن دقيق خلاصه مطالب هر فصل، پيش از خواندن آن، بهره وري مطالعه را بسيار بيشتر مي کند. خواندن خلاصه هر فصل سبب مي شود که کل مطالب آن در ذهن سازماندهي شود. حتي اگر نخواهيد از تمام مراحل روش (PQRST) پيروي کنيد خوب است به اهميت تلقين و تکرار و خواندن خلاصه مطلب فصل براي ورود به مطلب توجه خاصي مبذول کنيد.
يادداشت برداري در کلاس : يادداشت برداري يکي از مهمترين مهارتهاي يادگيري است که به شما در فهم مطالب بسيار کمک مي کند. اگر جزوه اي دقيق و منظم داشته باشيد مي توانيد آن را ساليان سال نگه داشته و در مراحل مختلف تحصيل از مطالب آن بهره ببريد. با دنبال کردن مراحل زير و تمرين آنها، مي توانيد اين مهارت را در خود پرورش دهيد. به نکات زير توجه کنيد: 1- هنگام شروع کلاس براي يادداشت برداري آماده باشيد. وسايل خود را پيش از شروع کلاس آماده کنيد.2- عوامل مزاحم را از خود دور کنيد. صحبت کردن، خوردن، خنديدن و مسائلي از اين قبيل يادداشت برداري شما را دچار اشکال مي کنند. 3- بطور فعالانه در بحث و موضوع درس شرکت کنيد. سؤال کنيد. پاسخ دهيد و اشکالات خود را بپرسيد. 4- به صحبت هاي معلم با دقت گوش کنيد. به مطالبي که معلم بر روي آنها تأکيد مي کند، دقت کنيد. به دنبال عباراتي نظير اين باشيد: " نکته مهم اين است که …"، " بطور خلاصه مي توان گفت که… ". مطالبي را که معلم بر روي تخته مي نويسد، يادداشت کنيد. 5- نکات مهم درس را تشخيص دهيد. مطمئن شويد که نکات مهم را به درستي تشخيص داده و يادداشت کرده ايد. توجه داشته باشيد که اگر معلم مطلبي را چند بار تکرار مي کند، احتمالا آن مطلب بسيار مهم است. يادداشت برداري آگاهانه و منظم 1- لازم نيست تمام کلمات معلم را بنويسيد. 2- فقط نکات مهم و مطالب اصلي را يادداشت کنيد.3- از کلمات کليدي استفاده کنيد و حروف اختصار بکار ببريد تا سرعت نوشتن شما بيشتر شود.4- مطالب را بطور واضح بنويسيد تا در مرور آنها به اشکال برنخوريد.5- هنگامي که معلم مطالب مهمي را توضيح مي دهد، ابتدا به دقت گوش کنيد و سپس آن مطلب را بطور خلاصه بنويسيد. 6- جزوه شما بايد خلاصه اي از يک درس باشد، به اين صورت که: الف- موضوع اصلي را بالاي صفحه بنويسيد.ب- نکات مهم مربوط به آن موضوع را شماره گذاري کرده و به ترتيب بنويسيد. ج- در زير هر مطلب، جزئيات مربوط به آن را بنويسيد و با حروف الفبا نشانه گذاري کنيد. بعد از کلاس1- بلافاصله بعد از کلاس يادداشت هاي خود را مرور کنيد، در اين هنگام ذهن شما آمادگي بيشتري براي اين کار دارد.2- نکات مهم را مشخص کرده و نکات غيرضروري را حذف کنيد.3- زير نکات و مطالب مهم خط بکشيد.4- اگر مطلبي به نظرتان مي رسد، به آنها اضافه کنيد.5- جزوه ها را دسته بندي و تنظيم کنيد. با مرور و تنظيم جزوه ها، ده دقيقه بعد از کلاس، در وقت خود صرفه جويي کنيد. توجه داشته باشيد که هرچه ديرتر اين کار را انجام دهيد، تنظيم و تشخيص مطالب مهم براي شما سخت تر مي شود و زمان بيشتري مي گيرد.منابع: http://www.learningcenter.com

جستجو در سایت

کاردانی به کارشناسی

تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات
تبلیغات

کلیه حقوق سایت متعلق به حمیدرضا بابازاده می باشد و استفاده از تمامی امکانات سایت و انجمن گفتگو رایگان می باشد .